خانه / شعر و ادبیات / می‌ترسم از نقاب داران  :مهربانو دکتر کریمی

می‌ترسم از نقاب داران  :مهربانو دکتر کریمی

می‌ترسم از نقاب داران
 
از چهره‌پوشان مذهب‌نما…

می‌ترسم از جامه‌داران تزویرپوش…

می‌ترسم از ریاکاران
از سواران صحنه مکر و تزویر…

می‌ترسم از تاریکی شب‌های بی‌ستاره…

از کوچه‌های خاموش و بی‌چراغ…

می‌ترسم از بی‌پناهی در دل بیابان‌های بیکران…

اما بیشتر می‌ترسم از نوری که دروغ زاده باشد…
از روشنی‌ای که در گردباد تزویر، راه گم می‌کند…

می‌ترسم از لبخندهایی که در نقاب تقدس پنهانند…

می‌ترسم از دست‌هایی که آلوده به نیرنگ است و تسبیح می‌چرخانند…

می‌ترسم از کسانی که با زبان آیات، فریب می‌گویند…‌

می‌ترسم از افراد بی‌رحمی که بهشتی وعده دهند و در دل، آتش جهنم برمی‌افروزند…

می‌ترسم از عطری که به ریا آغشته است…

می‌ترسم از جامه‌هایی سپید که بوی سیاهی می‌دهند…

می‌ترسم از پیشانیانی که پینه بسته‌اند، اما هرگز در برابر حقیقت، سر به خاک ننهاده‌اند…

می‌ترسم از خطبه‌هایی که به جای بیداری، خواب می‌پراکنند…

می‌ترسم از دینی که از عشق تهی است و پر از زور و اجبار…

می‌ترسم از عبادتی که در پی دیده شدن است نه دیدار…

‌می‌ترسم از زهدی که بوی نفاق و ریا می‌دهد…

می‌ترسم از آنان که در نقاب یقین پنهان شده‌اند…

می‌ترسم از شمشیر شک که بر گردن عاشقان فرود می‌آید…

می‌ترسم از قدیسان زرین‌جامه‌ای که مار در آستین دارند و در دل‌شان طوفان کینه می‌وزد….

می‌ترسم نه از دین، که از تظاهر به دین، از راهی که دیوار است نه دریچه…

می‌ترسم از قفسی که پرواز را می‌بندد…

و می‌ترسم از آنانی که نمی‌دانند هیچ نقابی، تا ابد چهره‌ دروغ را نمی‌پوشاند…

نمی‌دانم چرا این روزها، سخت می‌ترسم…!!

@AftabkaranAzadi
کانال را با دیگران به اشتراک بگذارید.