
“اسلاوی ژیژک” در کتاب «خشونت» میگوید؛ یکی از راهبردهای رژیمهای توتالیتر این است که قوانینشان را آنچنان سختگیرانه وضع کنند که اگر قرار باشد آن قوانین رعایت شوند، تک تک افراد جامعه را بتوان به دادگاه کشید و محکوم کرد. در مرحله بعد ولی از اجرای کامل این قوانین امتناع میکنند و به این ترتیب رژیم میتواند به مردم نشان دهد که چقدر سعه صدر دارد، مخالفانش را تحمل میکند، گذشت میکند، اهل مداراست و صلحطلب و آسانگیر…
مثلاً ماده ۱۳۳ قوانین جزایی یوگسلاوی سابق میگفت:
👈 نوشتن هر مطلبی که تصویر نادرستی از دستاوردهای انقلاب سوسیالیستی بدهد، یا بهخاطر نحوۀ پرداختش به موضوعات سیاسی و اجتماعی و غیره امکان داشته باشد میان مردم تنش و نارضایتی ایجاد کند، جرم است…
بدیهی است که طبق این قانون، هر خبرنگار یا نویسندهای را که کلمهای برخلاف مذاق کسانیکه قدرت اجرای این قانون در دست آنهاست به زبان بیاورد، میتوان به جرم تشویش اذهان عمومی یا اختلال در نظم اجتماعی دستگیر و محاکمه کرد. در این فضا، اینکه بعضی از خبرنگاران و نویسندگانی که همه دارند با نگرانی نگاهشان میکنند چون میدانند که نوشتههایشان «بودار» است، هنوز دستگیر نشدهاند، دلیل یا نتیجه بیگناهی آنها نیست، بلکه مماشات و سعهصدر کسانی را نشان میدهد که در رأس امور هستند و خوشبختانه این درک و فهم را دارند که بتوانند واقعیتهای زندگی مردم را درک کنند…
رژیمهای توتالیتر رأفت دارند و اهل عفو هستند چون با نقضِ قوانین توسط مردم مدارا میکنند و میفهمند که «در چارچوب زندگی اجتماعی که برای مردمشان ساختهاند»، زیرِپا گذاشتن قانون و رشوه و تقلب، شرط بقاست! دیکتاتورهایی که این نکته مهم را یادشان میرود و ناگهان به اجرای سختگیرانه قوانین غیرقابل اجرایشان اصرار میکنند، قاعده بازیِ «حاکم ماندن در وضعیت تمامیتخواهی» را به هم میزنند و خودشان را در معرض این خطر قرار میدهند که رعیت گستاخی هم پیدا بشود و «قاعدۀ نادیده گرفتن پوچ بودن ادعای سعهصدر و رأفت حاکم» را زیر پا بگذارد و فریاد بزند شاه لخت است! و بعد همۀ آن نظم تعارفی و مبتنی بر تجاهل العارف که زندگی را ممکن میکرد فروبپاشد…
حاکم توتالیتر نباید به اجرای دقیق قوانین اصرار بورزد تا همۀ افراد جامعه که لاجرم بتوانند از راههای غیرقانونی ➖که همه در توافقی نانوشته آنها را میشناسند➖ سابقه جرائم خودشان را که در قوانین سختگیرانه و شرایط دشوار بقا، برایشان رقم خورده، پاک کنند…
مثلاً؛
📎 مسئول داروخانه داروی کمیاب مادر بیمارِ دوستش را به او بدهد؛ پزشک، آیسییو را برای بیمارِ آشنا خالی کند، جراحی عزیزکردهای خارج از نوبت انجام شود «و» کاغذبازیهایش هم انجام شود!
📎 اعضای هیئت جذب برای داوطلبی که شرایط عضو هیئت علمی شدن را طبق قانون ندارد صلاحیت بسازند؛ استادِ دانشگاهی حکم اخراج بگیرد؛ دانشجویی نتواند/بتواند از پایان نامهاش دفاع کند «و» کاغذبازیهایش هم انجام شود!
📎 جریمههای خودرویی با دادن پول نهار! مسئولش پاک شود و حکم توقیف خودرویی دیگر که بهخاطر عدم رعایت قانونی چالش برانگیز توقیف شده بود از طریق آشناها در سیستم پاک شود. معترضی هم با کمک ماموری دلسوز از ماشین بازداشتیها فرار میکند و همرزمایش را تنها میگذارد…
در این وضعیت، آدمهایی که توانستهاند از دل این قوانین و شرایط دشوار، خودشان را نجات بدهند و شاهد نجات پیدا کردن دیگران از همین مسیر آلوده و زشت و ناعادلانه بودهاند، دائم با خودشان زمزمه میکنند: “همه آلودهاند،من هم…!”
برگ برنده حکومتهای توتالیتر این است که قوانینی وضع میکنند که ذیل آنها پیمودن راههای غیرقانونی تبدیل به واقعیت زندگی روزمره مردمانشان میشود و بعد مردم را رها میکنند تا با دیدن دست و پا زدنهای همدیگر برای زندگی کردن، به هم حسادت کنند و از هم خشمگین شوند. در این فضایِ مالامال از احساس گناه و تحقیر و خودشماتتگری؛ اولین ابزار سرکوب هر رعیت گستاخی که بخواهد فریاد بزند «ما را عفو نکن!چارچوبی که برایمان ساختهای را اصلاح کن» همین “مردمانِ از خود ناراضی” خواهند بود. مردمی که فوراً با خودشان میگویند، هرکس که در این سیستم صدایی برای اعتراض دارد، حتماً جایی توانسته ➖از راههایی که همهمان در توافقی نانوشته میشناسیم➖ امتیازهایی به دست آورد که من نتوانستم یا نخواستم… و بعد تنها میمانند با آن کرم مغزخواری که وادارشان میکند مدام به خودشان بگویند: “دامن همه آلوده است. من هم…!
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت