
چنین گفت زرتشتِ فرخنده خو
ـ ره رستگاری بیاموز از او ـ
بیارای همواره جان وُ تنت
به پندار وُ گفتار وُ کردارِ او
دلِ روشنت را به ظلمت مَده
رهی جز سویِ روشنایی مَپو
بیندیش نیکو وُ نیکی گُزین
صفا در دلِ جنگ وُ جادو مجو
مََنه دست در دستِ اهلِ ریا
مشو همرهِ مردمانِ دو رو
مبادا از آزادی اُفتی جدا
به آزادگی جاودان شو اَشو
به پتیارِگان لحظهای رو مکن
نیابد کس از اَهرمن آبرو
به گیتی بجر کار نیکو مکن
سخن جر به آیینِ نیکی مگو
تهی باد جامت ز تلخابِ کین
پُر از بادهیِ مهر بادَت سبو .
کانال را با دیگران به اشتراک بگذارید 👇👇
@AftabkaranAzadi
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت