
برگی از خاطرات جالب و حیرت انگیزِ
زمانی که از میرپنجی(معادل سرتیپی) قشون جدید رضاشاه به درجه امیر تومانی(معادل سرلشکری) ارتقا وترفیع یافتم،
روزی اعلیحضرت مرا احضار نمود و با تغیّر و عصبانیت همیشگی در حالیکه چشمانش از فرط غضب میدرخشید و از آن آتش میبارید خروشید که وضع طرق و شَوارع بسیار نا امن شده روزی نیست که کاروانهای تجاری و همچنین دولتی که حامل غلات و حبوبات و دارو و سوخت جهت ایالات و ولایات میباشند گرفتار حمله راهزنهای قطاعُ الطّریق نگردند و خسارت و کشته هائی بجای نگذارند .
فورا با چند ستون به استعداد هنگ به سمت لرستان عزیمت کن وتا زمانی که قلع وقمع کامل نکرده ای، حق مراجعت به تهران را نداری ولیاقتت در حد درجه یاوری (معادل سرگردی) خواهد بود وگرنه مسئولیت تو در حد نگاهداری احشام ودوآب بعنوان متصدّی ایلخیچی در اصطبل خواهد بود!!
بلافاصله فوجی متشکل از چند گروهان ورزیده جنگی و گردانی لجستیکی و پشتیبانی فراهم آورده وتلگرامی به پادگان خرم آباد مخابره کردم که در وضعیت آماده باش پلنگ قرارگیرند
درست در همان زمان کاروان سنگین دولتی بهمراه چند کاروان تجاری از تهران به سمت خرم آباد و ایلام وخوزستان روان بود اما باید درخفا آن کاروانها را پشتیبانی می نمودیم تا بتوانیم راهزنها را در حال ارتکاب جرم غافلگیر نماییم و در همان صحرا به مجازات برسانیم.
از مسیری موازی با سرعت بالا حرکت کرده واز کاروانها جلو زده و بسیار جلوتر از کاروانها از دامنه کوهی بالا رفته وسه روز در غارها و دامنه کوه اردو زده تا کاروانها به مسیر پایین دست کوه برسند
عوامل تامین(عیون) و شناسائی قشون خبر دادند که تحرکاتی در بلندیهای کوه مقابل مشاهده شده و گویا راهزنهایی از آنطرف در کمین کاروانها حالت آمادهباش و حمله وتعرّض دارند.
چون کوهی که ما درآن اتراق نموده بودیم بلند تر از تپههای راهزنها بود، آنها ما را نمی دیدند در حالیکه ما کاملا بر آنها اشراف داشتیم. بعد از چند ساعت صدای جرس شترهای کاروان که از دور می آمد نشانگر نزدیک و نزدیکتر شدن کاروانها بود اندکی بعد راهزنها که تعداد پرشماری هم بودند بصورت دسته های مسلّح به تفنگهای حسن موسی وسرپر چخماقی از کمینگاه خود سرازیر شده و محافظین کاروان با آنها درگیر شدند در همین حال فرمان هجوم را صادر واز چند جهت راهزنها را محاصره کردیم و چون تجهیزات پیشرفته مانند مسلسل شصت تیر و زنبورک و تفنگهای خودکار داشتیم در کوتاه زمانی کلّیه راهزنها را دستگیر وآنهایی را که در بلندی مستقر بودند، نیروهای مستقر در ارتفاعات با شصت تیر هدف قرار دادند تا مزاحمتی جهت ستونهای سواره که در حال جنگ و کشمکش رویاروی با راهزنها بودند، ایجاد نگردد.
بهرحال حدود دویست و پنجاه متجاسر دستگیر و تعداد معدودی که موفق به فرار شده بودند با تعقیب شدن توسط قشون کشته و جنازه هایشان کشان کشان به صحنه کارزار برگردانده شد و اسرا با دستور من همانجا اعدام شدند. فقط یک نفر از آنها را که پیرمردی با پیشانی نشاندار که علامت مُهر نماز بر آن مشهود بود وسن وسال بالایی داشت از اعدامش صرف نظر و او را امان دادم و شرط گذاشتم
حالا که دیدی امیر احمدی چگونه مجازات میکند، برو و به دیگر راهزنان هم برسان که دست از غارتگری و دزدی اموال مردم بردارند تا به این عقوبتِ عظمی دچار نشوند!!
پیرمرد کمری راست کرد و گستاخانه مقابلم ایستاد و گفت: هیچوقت هیچکس را از این عمل شرعی نهی نخواهم کرد!! بار شتر کاروان مانند علفِ بیابان حلال است و فقط شتر تعلق به ساربان دارد که نباید دزدیده شود!
از او پرسیدم که: این حکمت را از که آموخته ای؟!
*پاسخ داد که: جمعهها به نماز جمعه خرم آباد به همراه هم ایل وعشیرهمشرّف میشویم ودر آنجا امام جمعه بکرّات گفته است که در قرآن به صراحت آمده که اَلغارَتُ!!! مَالغارَت!!!غارت شما از کاروانها منع شرعی ندارد مشروط بر اینکه خمس و زکات آن را بپردازید !!! و در کلّیه مساجدهم پیشنمازها همین توصیه رادارند
به قرآن رجوع کردم دیدم تلفظ مشابه الغارت! وَالقارِعَه !!
و سوء استفاده از بیسوادی این جماعت ساده لوح و بخت برگشته موجب این فجایع مترتّب بر هم شده که یکی از قربانیانش هم علاوه بر این راهزنهای گرسنه و تجّار کاروانها و خدمه آنها بنوعی خود بنده وافواج تحت فرمان هم که نقش سرکوبگر این فتنه را بعهده داریم، در برمیگیرد.
لذا پیرمرد فریب خورده!! را هم دستور دادم به مانند بقیه اعدام نمایند وسپس دست به قلم شده و نامه ای برای رضا شاه نوشتم که قربان خاک پای مبارکت گردم!!! (با اشاره به ماوقع ) که قشون دیگر جواب نمیدهد بجای قشون باید معلم تحصیلکرده به روستاها و شهرها و ایلات و عشایر اعزام شود تا بتدریج با ارتقا واعتلای دانش افراد از سنین پائین، انقلابی فرهنگی حاصل شود که دیگر مردم جهت
افزایش فهم و درک مسائل خود ، فقط به منابر و خُطباءِ فریبکار متّکی نباشند!!!
و تریبون معلم وتخته سیاه و میز و نیمکت نیز برای خود جایگاهی داشته باشد.
امروز که وضع ایران را می بینم حس می کنم دوباره گرفتار جماعت القارعه ماالقارعه شده ایم و هر روز خبری از غارت بیت المال توسط افراد مختلف با مقام و منصب حکومتی می شنویم!
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت