
همەی چشم ها بە روز پنجشنبە دوختە شدە؛ به احتمال قوی آخرین فرصت دیپلماسی و امیدها برای جلوگیری از جنگ. با این حساب از امروز 72 ساعت طلایی زمان هست تا ایران و منطقه از یک مهلکەی ویرانگر بگریزند.
پس از مهلت مذکور، فصل دیپلماسی با زبان آتش تمام می شود و غرش سلاحها جای گفتگوهای سیاسی و مبادلات دیپلماتیک را می گیرد.
آیا شانسی برای توافق وجود دارد؟ تقریبا به اندازەی شانس زندە ماندن در یک دوئل مرگبار.
جدا از شکاف بزرگ میان مواضع دو طرف، بازی آغاز شده بیش از اندازه حیثیتی شده و مستقیم به وجهه و اعتبار ایران و آمریکا گره خورده است.
از نگاه دولت ایران، پذیرش خواستەهای واشنگتن در مقیاس کنونی، نوعی خودکشی ملی و تهدید علیه هویت و موجودیت حکومت است. طبعا مرجح آن است که بجای پذیرش چیزی که معادل تسلیم بی قید و شرط است، گزینەی جنگ و برخوردی عاشورایی جهت نیل به “احدی الحسنین” انتخاب شود.
یا ماجرا به نتیجەای مانند جنگ دوازده روزه ختم می شود و یا دستکم در تاریخ جایگاهی معتبر و آمیخته با “نام مقدس مقاومت” بدست می آید.
برای طرف آمریکایی هم ماجرا به نوعی بن بست پیوند خورده ، البته نه از جنس انسداد راهبردی که ایران با آن دست و پنجه نرم می کند. بلکه قسمی بن بست حیثیتی که آشکارا اعتبار و پرستیژ جهانی رئیس جمهور مغرور و خودشیفتەی آمریکا را تهدید می کند.
اقرار ویتکاف به حیرت ترامپ از کوتاه نیامدن ایران با وجود تهدید معتبر نظامی، گویای این موقعیت شکننده و خجالت آور است.
ترامپ در آغاز ششمین سال فشار حداکثری به ایران – با احتساب دور اول ریاست جمهوری اش – لشکری عظیم و پروپیمان به منطقه آورده؛ در وهلەی برای ارعاب ایران و وادار کردن آن به امضای توافقی بهتر از برجام.
کوتاه نیامدن ایران علیرغم ضرباتی که در ماه ژوئن متحمل شد، یک موقعیت خجالت آور برای ترامپ ایجاد کرده است. موقعیتی که شکست در آن اعتبار وی را در داخل و خارج خدشه دار می کند.
اگر این لشکر عظیم بدون توافق یا جنگ برگردد، تصویر ترامپ به عنوان رهبری سرسaخت و مردی که به وعدەهایش عمل می کند، ضربەای جبران ناپذیر می خورد.
ریسک جنگ برای طرفین با درجات متفاوت بالاست. ایران در درگیری با یک ابرقدرت که دارای قوی ترین نیروی نظامی جهان است، شانس چندانی برای پیروزی ندارد. حتی یک نبرد فراگیر و بزرگ مقیاس می تواند برای آن معادل تهدیدهای واقعی موجودیتی باشد.
برای آمریکا هم مخاطرەی تکرار داستان عراق و افغانستان و ورود مجدد به جنگ های بی پایان بالاست. یک پیروزی نظامی ولو سریع لزوما به معنای بردی راهبردی و پایدار نیست. هم پایگاه رای ترامپ با جنگ طولانی مخالف است و هم زنجیرەی واکنش های خواسته و ناخواسته هم ممکن است آثار منفی روی موقعیت بین المللی آمریکا بگذارد.
در حقیقت تردید ترامپ بیشتر از این باب است: چگونه می توان بدون ورود نیروی زمینی، یک کارزار هوایی ترجیحا محدود را با کمترین هزینه و تلفات و تبعات سیاسی به سرمنزل مقصود رساند.
یحتمل استراتژیست ها و مشاورانش هنوز پاسخی مقنع به این سوال ندادەاند.
چە خواهد شد؟
هرگونه خروج بدون جنگ از این بن بست، متضمن پیدایی راه حلی جادویی است که اجازەی اعلام پیروزی ولو نمادین را به هر دو سوی داستان بدهد.
طبعا بدون یک راه خروج سیاسی، جنگ به عنوان راه حل و گشایندەی بن بست و به تعبیری ادامەی منطقی سیاست، خود را می نمایاند.
جنگ چگونه خواهد بود؟ با پیشدستی اسرائیل یا ابتکار عمل آمریکا؟ به احتمال قوی ابتدا با حملات محدود و اجتناب از درگیری تمام عیار به قصد جابجا کردن خطوط قرمز ایران آغاز می شود.
از این لحظه به بعد مساله به واکنش ایران و تبعات سیاسی و نطامی منوط می شود که عجالتا قابل پیش بینی نیستند.
اما آنچه روشن است، پایان فصل صبر و انتظار در ساعات و روزهای آینده است، چه بدست دیپلماسی و چه جنگی در آغاز محدود.
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت