«دروغ حقیقت را زخمی میکند،اما سکوت، آن را میکُشد.»:محمد مرکبیان
یک ایده در مباحث اجتماعی وجود دارد که “سکوت” در برابر “حقیقت”، از دروغگفتن دربارهٔ آن خطرناکتر است.
چرا خطرناکتر…؟!
دروغ میتواند حقیقت را تحریف کند، اما هنوز به اصل آن اشاره دارد؛ اما سکوت اجازه نمیدهد حقیقت اصلاً دیده یا شنیده شود.
ما در برابر آنهایی که سعی در تحریف یا تغییر حقیقت دارند، میتوانیم بایستیم و آنچه را میگویند نقد کنیم، آنچه را از حقیقت پنهان میکنند بیرون بکشیم؛ و همین مسیر، خود شکلی از آگاهیبخشی است.
🔸 اما در برابر آنهایی که سکوت کردهاند، چه باید کرد؟
تصور کنید آن کسی که سکوت کرده، شاعر یا نویسنده، بازیگر یا کارآفرین، روزنامهنگار یا عکاس، بلاگر یا استاد دانشگاه است. فرض کنید آن شخص، کسیست که قرار است در عمر حرفهای خود، داشتههایی برای آیندگان بهجا بگذارد؛ آیندگانی که تجربهٔ زیست امروز ما را ندارند.
نسلهای بعد ندیدهاند هزاران نفر در خیابانهای ایران کشته شدند. نمیدانند سوگواریهای پس از دیماه چه حماسههایی را روایت میکرد. نمیدانند وقتی کسی در هر گفتوگو و هر جمعی بگوید: «رفاه، رفاه، رفاه»، ما یاد چه میافتیم و چه از سر میگذرانیم.
یکبار کسی به من گفت: «مگر همهچیز نوشتن است؟!»
واقعیت این است که همهچیز نوشتن نیست، اما هر حقیقتی برای زنده ماندن، به تکرار نیاز دارد. اگر روایتی گفته نشود، نوشته نشود، نقل نشود و آموزش داده نشود، کمکم از حافظهٔ عمومی عقب مینشیند، حتی اگر کاملاً نابود نشود.
اگر به آنانی که سکوت کردهاند بگویی: «چیزی بگو»، میگویند: «شما فکر میکنید ما فراموش کردهایم؟»
نه، یقیناً آن فاجعهٔ دردناک فراموش نخواهد شد؛ اما سکوت مداوم، قدرت روایت و حقیقت را از بین میبرد.
سکوت در برابر حقیقت میتواند شاهدان، راویان و قربانیان را از یکدیگر دور کند.
سکوت، روایت رسمی حکومت را تقویت میکند.
سکوت، انتقال تجربه به نسل بعد را قطع میکند و این همان نقطهای است که فراموشی تاریخی میتواند آغاز شود.
رنجِ ایران و مردمانش، رنجی شریف است؛ اما حافظه فقط خانهٔ رنج نیست؛ حافظه، خانهٔ حقیقت است.
