خانه / شعر و ادبیات (صفحه 13)

شعر و ادبیات

شادآباد…: شروین سلیمانی

. چند قرنی‌ست که ما ساکنِ شادآبادیمزیر انواع فشاریم و جمیعاً شادیم! شاد از آنیم که دلبسته­ٔ دریا نشدیمقدردانیم که در آکواریوم آزادیم! بس که در بُرهۀ حساسِ کنونی بودیمبه همین بُرهه شبیهِ هروئین معتادیم! مُتمایل به چَپیم و مُتواضع با راستآن عروسیم که در عقدِ دو تا دامادیم! فحش دادن به جهان حرفۀ آسانی …

ادامه»

خنده باید زد به ریش روزگار: سیمین بهبهانی

خنده باید زد به ریش روزگارورنه دیر یا زود، پیرت می‌کندسنگ اگر باشی، خمیرت می‌کندشیر اگر باشی، پنیرت می‌کندباغ اگر باشی، کویرت می‌کندشاه اگر باشی، حقیرت می‌کندثروت ار داری، فقیرت می‌کندگاز را بگرفته زیرت می‌کندعاقبت از عمر، سیرت می‌کند گر زدی قهقه به ریش روزگارریش را چرخانده، شیرت می‌کنددل به …

ادامه»

ما گدایان خیل سلطانیم: سعدی

ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوای جانانیم بنده را نام خویشتن نبود هر چه ما را لقب دهند آنیم گر برانند و گر ببخشایند ره به جای دگر نمی‌دانیم چون دلارام می‌زند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم دوستان در هوای صحبت یار زر فشانند و ما سر افشانیم مر خداوند …

ادامه»

ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا : مولانا

ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرابر من خسته کرده‌ای روی گران چرا چرا بر دل من که جای تست کارگه وفای تست هر نفسی همی‌زنی زخم سنان چرا چرا گوهر تو به گوهری برد سبق ز مشتری جان و جهان همی‌بری جان و جهان چرا چرا چشمه خضر …

ادامه»

شبی رفتم برای نان سنگک : بلبل‌شیرازی

. شعری طنز و زیبا در رابطه با نتیجه سکوت در برابر اجحاف شبی رفتم برای نان سنگکبه نانوایی که وقت خلوتش بود فقط تنها یکی در صف جلوترز من بود و که آن‌هم نوبتش بود یکی از صف جلو زد با جسارتمثال نره گاوی هیبتش بود و شاطر هم …

ادامه»

ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا: مولانا

ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخاآواز تو جان افزا تا روز مشین از پا سودی همگی سودی، بر جمله برافزودی تا بود چنین بودی تا روز مشین از پا صد شهر خبر رفته کای مردم آشفته ! بیدار شد آن خفته تا روز مشین از پا بیدار شد آن فتنه …

ادامه»

اندر دل ما تویی نگارا :مولانا

اندر دل ما تویی نگاراغیر تو کلوخ و سنگ خارا هر عاشق شاهدی گزیدست ما جز تو ندیده‌ایم یارا گر غیر تو ماه باشد ای جان بر غیر تو نیست رشک ما را ای خلق حدیث او مگویید باقی همه شاهدان شما را بر نقش فنا چه عشق بازد ؟ …

ادامه»

ابروی تو طاقست که پیوسته هلالست : خواجوی کرمانی

ابروی تو طاقست که پیوسته هلالستز آنرو که هلال ار نشود بدر محالست بر روی تو خال حبشی هر که ببیندگوید که مگر خازن فردوس بلالست پیوسته هلالست ترا حاجب خورشیدوین طرفه که چشم سیهت ابن هلالست آن دل که سفر کرده بچین سر زلفتیا رب که در آن شام …

ادامه»

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا: مولانا

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایاچه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا زهی ماه زهی ماه زهی بادهٔ همراه که جان را و جهان را بیاراست خدایا زهی …

ادامه»

“این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست:”خسرو فرشیدوَرد

از سروده‌های زنده‌یاد “خسرو فرشیدوَرد” این بزرگمردِ وطن‌پرست است که پس از سفرهای خارج از کشور، از ذهن او تراوش کرده است و تلنگری گزنده است بر وضعیت امروز “تمایلات متداول در جامعه” 📆 (زادهٔ آبان ۱۳۰۸ در ملایر➖ درگذشتهٔ ۹ دی ۱۳۸۸ در تهران) این خانه قشنگ است ولی خانه من …

ادامه»