خانه / شعر و ادبیات (صفحه 14)

شعر و ادبیات

خانه‌ام آتش گرفته‌ است، : مهدی اخوان‌ثالث

خانه‌ام آتش گرفته‌ است، آتشی جانسوزهر طرف می‌سوزد این آتش پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود من به هر سو می‌دوم گریان در لهیب آتش پر دود وز میان خنده‌های‌ام تلخ و خروش گریه‌ام ناشاد از درون خسته‌ی سوزان می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم هم‌چنان می‌سوزد این آتش نقش‌هایی را که من بستم به …

ادامه»

می‌ترسم از نقاب داران  :مهربانو دکتر کریمی

می‌ترسم از نقاب داران از چهره‌پوشان مذهب‌نما… می‌ترسم از جامه‌داران تزویرپوش… می‌ترسم از ریاکاراناز سواران صحنه مکر و تزویر… می‌ترسم از تاریکی شب‌های بی‌ستاره… از کوچه‌های خاموش و بی‌چراغ… می‌ترسم از بی‌پناهی در دل بیابان‌های بیکران… اما بیشتر می‌ترسم از نوری که دروغ زاده باشد…از روشنی‌ای که در گردباد تزویر، راه …

ادامه»

گاف: شروین سلیمانی

این که ما کج رفته‌ایم از پایِ ناصافِ شماستمشکلِ ما نیست این درجا زدن، گافِ شماست خطِ فقری را که می‌گویند اهلِ اقتصادخطِ فرضی از دهانِ خلق تا نافِ شماست انعطافی را که ما داریم زیر هر فشاربیشتر از انعطافِ جیبِ کِشبافِ شماست خرمگس‌های جهان سبقت گرفتند از همههمچنان سیمرغِ …

ادامه»

ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را :مولانا

ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین راآن راه زن دل را آن راه بر دین را زان می که ز دل خیزد با روح درآمیزد مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را آن بادهٔ انگوری مر امت عیسی را و این بادهٔ منصوری مر امت یاسین را خم‌هاست …

ادامه»

کاوه یا اسکندر؟ :مهدی اخوان‌ثالث

. این روزها که برخی از مردم بخاطر رهایی از جور و ظلم حکومت جمهوری‌اسلامی، از حمله اسرائیل حمایت می‌کنند یاد شعر “کاوه یا اسکندر؟” اثر “مهدی اخوان‌ثالث” افتادم. آنجا که میگه: کاوه‌ای پیدا نخواهد شد،امید کاشکی اسکندری پیدا شود کاوه یا اسکندر؟شاعر: مهدی اخوان‌ثالث موجها خوابیده‌اند،آرام و رامطبل توفان …

ادامه»

از خون جوانان وطن لاله دمیده: عارف قزوینی

عارف قزوینی در دیوان خود و در مقدمه‌ای بر این تصنیف، آورده‌است: این تصنیف در دورهٔ دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شده‌است. به واسطهٔ عشقی که حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تصنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد. این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران به …

ادامه»

از همه کس گـذر کنم ، از تو گذر نمی شود : مولانا

از همه کس گـذر کنم ، از تو گذر نمی شودمشکل تـو وفـای مـن ، مشکل من جفای تو کن نظـری که تشنـه‌ام، بهر وصال عشق تومـن نکـنم نظـر بـه کـس، جـز رخِ دلربای تو جان‌من و جهان من روی سپید تو شدستعـاقبتـم چنیـن شـود، مـرگ مـن و بقای تو …

ادامه»

در حصار واژه‌ها: ی. صفایی

دریغ و درد،در این غروبِ سربی،که سایه‌ها بلندتر از رؤیابر دیوارهای خستهٔ شهر می‌افتند. باد،از اعماقِ جانِ خاک،سرودِ آوارگی را فریاد می‌زند،و عابران،با چشمانی بی‌تابِ بیداری،سقفِ خاکستر را می‌درند،آنجا که پرستوها،آشیانِ امید را وانهاده‌اند. قلب‌ها،در تپشِ وحشت،چون جانوری در بند،می‌کوبند بر دیواره‌های تنگِ ترس. اما این شهر،که زیرِ آوارِ فریادها …

ادامه»

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود :حافظ

دیوان حافظ غزل شماره ۲۲۳    🍃🍒🌷🍒🌷🍒🎼🍒🌷🍒🌷🍒🍃 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودهرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشته خیال دهنتبه جفای فلک و غصه دوران نرود در ازل بست دلم با سر زلفت پیوندتا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود …

ادامه»

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود :حافظ

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرودبه هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود’ طمع در آن لب شیرین نکردنم اولیولی چگونه مگس از پی شکر نرود سواد دیده غمدیده‌ام به اشک مشویکه نقش خال توام هرگز از نظر نرود ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدارچرا که …

ادامه»