خانه / شعر و ادبیات (صفحه 19)

شعر و ادبیات

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ می‌گرفت ﻭ می‌شکست: منتسب به نیما یوشیج

. ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ می‌گرفت ﻭ می‌شکستﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽﻧﺸﺴﺖ ﮐﺎﺵ می‌شد ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦﮐﻤﺎﻥﻣﯽﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ ﮐﺎﺵ ﻣﯽﺷﺪ ﻗﻠﺐﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢﻫﺎ ﺑﻪﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﺎﺵ ﻣﯽﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖﻧﻢﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﮐﺎﺵ ﻣﯽﺷﺪ ﮐﺎﺵﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگیﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﮐﺎﺵ می‌شد ﮐﺎﺵﻫﺎ …

ادامه»

گریختن عیسی ع بر فراز کوه از احمقان…مولانا

‍ عیسی مریم به کوهی می‌گریختشیر گویی خون او می‌خواست ریخت آن یکی در پی دوید و گفت خیردر پی‌ات کس نیست چه گریزی چو طیر با شتاب او آنچنان می‌تاخت جفتکز شتاب خود جواب او نگفت یک دو میدان در پی عیسی براندپس بجِدِ جِد عیسی را بخواند کز …

ادامه»

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد :فروغ فرخزاد

. به آفتاب سلامی دوباره خواهم دادبه جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودندبه رشد دردناک سپیدارهای باغ که با مناز فصل‌های خشک گذر می‌کردند به دسته‌های کلاغانکه عطر مزرعه‌های شبانه رابرای من به هدیه می‌آوردند به مادرم که در آینه زندگی می‌کردو شکل پیری …

ادامه»

در ذهن گیج و خسته من یک سوال است :افسانه احمدی‌پونه

در ذهن گیج و خسته من یک سوال استآیا تمام این وقایع، در خیال است؟ ایران شده، زیر لگدهای اجانببیچاره گویی کودک کم سن و سال است همسایه‌ام با سفره‌ای، خالی کند سرهمنوعم از بیچارگی خونش حلال است در زیر بار این همه ظلم و جنایتسر بی‌کُلا، قدها کمان مانند …

ادامه»

پیشِ میّت، دوغ با رانی چه فرقی می‌کند :حسینی

. پیشِ میّت، دوغ با رانی چه فرقی می‌کندامنیت با وضعِ بحرانی چه فرقی می‌کند؟! “مشکلی دارم زِ دانشمندِ مجلس بازپرس”/کفرورزی با مسلمانی چه فرقی می‌کند؟! وقتی از دریای نفت و گاز، سهمِ ما هواست/نفت با ریگِ بیابانی چه فرقی می‌کند؟! مالِ بیت‌المال اگر وقفِ چپاول کردن است/شاه باشد یا …

ادامه»

فیل را دیدند در حال فرار از جنگل است

. فیل را دیدند در حال فرار از جنگل استگاوها گفتند بیمار است، شاید انگل است کرگدن فریاد زد دیوانه حیرانی چرا؟!همچنان موشی دوان سوی بیابانی چرا؟! گفت می‌ترسم که خرطومم ز ریشه بکنندحکم داده شیر تا زرافه‌ها گردن زنند کرگدن با خنده پرسید از همین ترسیده‌ای؟!فیلی آخر، از چه …

ادامه»

استخر پر از حوری: شروین سلیمانی

شعری که چندی پیش شروین سلیمانی با جسارت فراوان در مجلس شعر اقای خامنه‌ای قرائت کرد: پیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفتتا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفت سرنشین بنز آن دنیا شدم بی گفت و گومرگ در پس کوچه‌ی دنیا ژیانم را گرفت رد شدم با …

ادامه»

بعد مرگم شده بود…سهراب سپهری

ترسیم زیبای‌ سهراب سپهری از تمجیدات و برخوردهای مردم بعد از مرگ افراد : بعد مرگم شده بود…آمدم مجلس ترحیم خودم ،همه را می دیدمهمه آنها که نمی‌دانستم عشق من در دلشان ناپیداست ♈واعظ از من می‌گفت…از نجابت‌هایم،از همه‌ی خوبیهاو به خانم‌ها گفت :اندکی آهستهتا که مجلس بشود سنگین‌تر…راستی این …

ادامه»

دوستی دکترحمیداحمدی نیک

دوستی یعنی صداقت داشتنخستگی از دوش هم برداشتن دوستـی را گـر تو بـاور داشتیصد هـزار آییـنه در بر داشتی در تو خورشید صداقت می شکفت  در دلـت نور رفـاقت مـی شکفت کاش می شد کلبه ای در ماه داشت تـا به خورشـید حقیـقت راه داشت  گـر بیــایی بـا چــراغ دوستی می رویم …

ادامه»

سحر که باد صبا از رُخَش نقاب گرفت: صائب تبریزی

. سحر که باد صبا از رُخَش نقاب گرفتدو دست صبح به روی خود آفتاب گرفت ز فیض حسن تو [شد] عالم آنچنان سیرابکه می‌توان ز گل کاغذی گلاب گرفت ز عشق بس که مهیای سوختن گشتمبه دامن ترم آتش ز ماهتاب گرفت یکی هزار شد امید، خاکساران راز بوسه‌ای …

ادامه»