. هرکه شد خام، به صد شعبده خوابش کردند/هرکه در خواب نشد، خانه خرابش کردند بازی اهل سیاست که فریبست و دروغ/خدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند اوّل کار بسی وعدهی شیرین دادند/آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند آنچه گفتند شود سرکهی نیکو و حلال/در نهانخانهی تزویر، شرابش کردند …
ادامه»شعر و ادبیات
روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است :حافظ
روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من استغمِ این کار نشاطِ دلِ غمگینِ من است دیدنِ رویِ تو را دیدهٔ جان بین بایدوین کجا مرتبهٔ چشمِ جهان بینِ من است؟ یارِ من باش که زیبِ فلک و زینتِ دهراز مه روی تو و اشکِ چو پروینِ من است تا مرا عشقِ …
ادامه»قایقی خواهم ساخت، :سهراب سپهری
قایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آبدور خواهم شد از این خاک غریبکه در آن هیچکسی نیست کهدر بیشه عشققهرمانان را بیدار کند قایق از تور تهیو دل از آرزوی مرواریدهمچنان خواهم راندنه به آبیها دل خواهم بستنه به دریاپریانی که سر از خاک به در میآرندو در آن تابش تنهایی ماهیگیرانمیفشانند …
ادامه»کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را :فروغی بسطامی
کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو راکی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکردهای که شوم طالب حضورپنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که منبا صد هزار دیده تماشا کنم تو را چشمم به صد مجاهده آیینهساز شدتا من …
ادامه»وبا و عبا: ایرج میرزا
. شنیدم که رندی به عهد قدیمبیامد به نزدیک شخصی حکیم بگفتا تو مردی جهاندیدهایدر اقصای عالم تو گردیدهای بفرما که در بین نوع بشرچه دردی بود بدتر و پر خطر شنیدم که آن شخص نیکو نهادجواب سوالش بدین گونه داد بگفتا که در بین نوع بشردو بیماریند پر ز …
ادامه»بگُذارید کمی شعر تلاوت بکنم :محمدرضا نظری
بگُذارید کمی شعر تلاوت بکنمبه خدای غزلم عرضِ ارادت بکنم سرِ سجّادهی دفتر بِنِشینم تا صبحآنقَدَر شعر بگویم که قیامت بکنم نه یهودی، نه مسیحی، نه مسلمانم منبگُذارید خیالِ همه راحت بکنم «بندهی عشقم و از هر دو جهان آزادم»چه لزومی است که احساسِ خجالت بکنم؟! بگُذارید شبان باشم و …
ادامه»آن کس که به دست، جام داردحافظ
آن کس که به دست، جام دارد سلطانیِ جَم، مُدام دارد آبی که خِضِر حیات از او یافت در میکده جو، که جام دارد سررشتهٔ جان، به جام بگذار کـاین رشته از او نظام دارد ما و می و زاهدان و تقوا تا یار، سرِ کدام دارد بیرون ز لبِ …
ادامه»اگر مردی بیا ایران و زن باش…!!شفیعی کدکنی
بیا ای دوست اینجا در وطن باششریک رنج و شادیهای من باش زنان اینجا چو شیر شرزه کوشنداگر مردی، بیا اینجا و زن باش…! سیاووش! آی بیژن! آی فرهاد!منیژه یا نسیم و یاسمن باش…! اگر مردی بیا ایران چو زنهاحریف اژدها و اهرمن باش…! ببین اینجا سپاه کرگدنهاستاگر شیری، حریف …
ادامه»دست: فریدون مشیری
از دل و دیده، گرامی تر همآیا هست؟ دست ،آری، ز دل و دیده گرامی تر:دست!زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جانبی گمان دست گران قدرتر است. هرچه حاصل کنی از دنیا،دستاور دست!هرچه اسباب جهان باشد،در روی زمین،دست دارد همه را زیر نگین! شرف دستهمین بس که …
ادامه»گُزینش: بهزاد بهره ور
دشمنم با تاروپودی پُر ز کین با همه سالوسیان و کاذبین واعظانی بی خدا زاهد نما داغ ِ مُهر ِ مکر پیدا برجبین غاصبانی زورگو ، بیدادگر حاکمانی عاری ازهر گونه دین مستبدانی زراندوز ، خودپرست عاملان ِ فقر در ایران زمین جابرانی جهل اندیش ، مُرتجع جمله مادون ِ …
ادامه»
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت