خانه / شعر و ادبیات (صفحه 33)

شعر و ادبیات

توره نالد که ؛ “قهرم از این باغ :” جمشید پیمان

توره را چون برون کنی از باغبرجگر دارد از تو صدها داغ خاصه گر باغ توست انگوریتوره را افکنی به رنجوری توره نالد که؛ ” قهرم از این باغدر دلم نیست درد و رنج فراقمن چه بیزار باشم از انگورفکر انگور گشته از من دور “ در عجب مانده ام …

ادامه»

کشف دو گور دسته جمعی دیگر از زندانیان سیاسی قتل عام شده تابستان ۶۷

دادخواهی

در اهواز و ماهشهر دو گور دسته جمعی از زندانیان سیاسیِ زندانِ کارون اهواز و زندانیان سیاسیِ قتل عام شده ی زندانِ ناوا بندر ماهشهر که در تابستان ۶۷ به دستور خمینی به قتل رسیدند کشف شده است … فاجعه ی پنهان مرتبط با اعدام های سراسری زندانیان سیاسی سال …

ادامه»

ضرورت زمان : بهزاد بهره بر

بهزاد بهره بر

ساقی ِ بزم ِ رهایی شدن امروز بجاست بر سر ِ سفره َ این بزم ننشستن خطاست درکشیدن قدحی از می ِ آزادی ِ ایران نیک است لول ِ لول گشتن و مستانه غُریدن صفاست بیستونها توان کند اگرعشق به میهن داشتن ، مُژه ازتیشه بُرانتر بُرد آنگه که فرهاد …

ادامه»

” بهار دلگشا ، آخوند دل سیه ” هوشنگ اَسدیان (پگاه)

بهار

بهاران؛ نرم آمد با تامل تا بغل گیرد، کاکُلِ سُنبل آخوندها؛ چشم دریده، گرسنه نان ندیده، رهبری مُنگُل بهار آمد؛ سبز و زیبا، چشمه سار و دشت و بیشه، ریشه دارد آخوند آمد؛ پلید افکار و بی ریشه، حدیث خوان، بدستش تیشه دارد بهاران؛ بوی گُل، عطر ریاحین، عشقِ به …

ادامه»

در هوای دیار ) 11( بهزاد بهره بر

با بهاران باید اما ، جملگی رویش کنیم همچو غُنچه بر سر ِهر شاخه آرایش کنیم سرو مانند ، ایستاده سبز ِ سبز بالا بلند در سپهر ِ میهن ِ در بندمان شورش کنیم . ******************** صد هزاران لاله در سبز ِ وطن آذین شده سُرخی هامون نیز با آبی …

ادامه»

تو جامه دوز و من پالان رفو کن! : جمشید پیمان

جمشید پیمان

نمی دانم روا یا نارواییم به این صورت، ز ریشه از کجاییم؟ مرا چون خود نخوان،از خود ندانم ز یک آبیم اگر،از گِل دوتاییم بوَد جنس تو زَر، من زرد چوبه ولیکن هر دو رنگِ کَه‌‌رباییم خموشیِ تو از دَرد و من از ترس فرو بسته لبیم و بی صداییم …

ادامه»

باورم کن بهارِ آزادی ست جمشید پیمان،

باغ اردیبهشتِ من امسال می نشاند به چشم خسته ی من اینهمه سروهای سبز آیین اینهمه با شکوه شمشادان اینهمه یاس و سوسن و نسرین دشتِ اردیبهشت میهنِ من از پیِ سال های پاییزی می شود سر به سر شقایق زار محفل شاد کبک های چمان خنده هاشان شنیدنی،شیرین جا …

ادامه»

سفره ی ما عجب به آذین است جمشید پیمان،

جمشید-پیمان

اولین سین تو ، سلامتی است خواهش پول دار و پا پتی است سین دوّم سرایی آباد است در چنین خانه ای دلت شاد است “سرفرازی”ست سین سوّم تو قسمتَت باد و سهم مردم تو ” سادگی ” هست چارمین سین ات صافی و یک دلی ست آیینت سین پنجم …

ادامه»

هوشنگ اسدیان (پگاه) ببار باران

بهار

(تقدیم به سرزمین غمبارم ایران) ببار باران، بهاران را به همراه خودت آر به هر کوی و به هر برزن و هر کشتزار ببار باران که یاران تشنۀ آبند تو خیس تر کن لب سوزانِ دلدار ببار باران به هر فصلی که میل داری چه تابستان، زمستان، چه پاییز یا …

ادامه»