شعر و ادبیات

سیاوش سیه را به تندی بتاخت : فردوسی

سیاوش سیه را به تندی بتاخت

نشد تنگدل جنگ آتش بساخت

ز هر سو زبانه همی برکشید

کسی خود و اسپ سیاوش ندید

یکی دشت با دیدگان پر ز خون

که تا او کی آید ز آتش برون

چو او را بدیدند برخاست غو

که آمد ز آتش برون شاه نو

اگر آب بودی مگر تر شدی

ز تری همه جامه بی‌بر شدی

چنان آمد اسپ و قبای سوار

که گفتی سمن داشت اندر کنار

چو بخشایش پاک یزدان بود

دم آتش و آب یکسان بود

چو از کوه آتش به هامون گذشت

خروشیدن آمد ز شهر و ز دشت

سواران لشکر برانگیختند

همه دشت پیشش درم ریختند

یکی شادمانی بد اندر جهان

میان کهان و میان مهان

همی داد مژده یکی را دگر

که بخشود بر بیگنه دادگر

شاهنامه فردوسی