دادخواهيمقالاتمقالات روز

از شوروی تا جمهوری اسلامی؛ تاریخی که همیشه در حال تکرار است…!مهدی نوذر

جنگ همیشه تنها با موشک و تانک تعیین تکلیف نمی‌شود. گاهی یک حکومت از درون فرسوده می‌شود؛ نه با انفجار، بلکه با شکاف، اختلاف و از دست رفتن مشروعیت…!

بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی از امضای  تفاهم‌نامه میان تهران و واشنگتن ناامید شده‌اند زیرا تصور می‌کنند چنین توافقی به معنای نجات حکومت است. اما تاریخ همیشه این‌گونه عمل نکرده است. اتحاد جماهیر شوروی نیز با یک جنگ تمام‌عیار از میان نرفت. سیاستی که رونالد ریگان در قبال شوروی دنبال کرد، صرفاً فشار نظامی نبود؛ او با ترکیبی از فشار اقتصادی، رقابت راهبردی و وادار کردن مسکو به عقب‌نشینی‌های پی‌درپی، شکاف‌های درونی نظام شوروی را عمیق‌تر کرد؛ شکاف‌هایی که در نهایت به فروپاشی آن انجامید…

امروز نیز می‌توان نشانه‌هایی از چنین روندی را در جمهوری اسلامی مشاهده کرد و ترامپ دقیقاً با الگوی ریگان پیش می‌رود؛ اگر حکومت مجبور شود از بخش‌های مهمی از برنامه هسته‌ای خود عقب‌نشینی کند که مهمترین خواسته‌های دولت ایالات متحده است و در صورت عدم اجرای آنها توافقی در کار نخواهد بود و توان موشکی خود را محدود سازد و حمایت از نیروهای نیابتی منطقه را کاهش دهد، در واقع از مهم‌ترین ستون‌های ایدئولوژیک و راهبردی خود فاصله گرفته است. این عقب‌نشینی‌ها صرفاً امتیازهای فنی نیستند؛ بلکه مستقیماً به قلب هویت سیاسی نظام ضربه می‌زنند.

واکنش‌های اخیر برخی چهره‌های حکومتی همانند آخوند نبویان که به صراحت گفت “حتی اگر رهبر جمهوری اسلامی با چنین توافقی موافق باشد ما با آن مخالفیم…” نیز نشان می‌دهد که این مسئله تا چه اندازه مناقشه‌برانگیز شده است. وقتی حتی در میان نیروهای وفادار به نظام مخالفت‌های علنی با چنین توافق‌هایی شنیده می‌شود، می‌توان دریافت که اختلافات در سطوح بالای قدرت در حال افزایش است. این همان فرسایشی است که از بیرون شاید به چشم نیاید، اما در درون ساختار حکومت اثر خود را می‌گذارد.

از سوی دیگر، ادامه یک جنگ گسترده می‌توانست نتیجه‌ای کاملاً متفاوت داشته باشد. در بسیاری از کشورها، هنگام حمله خارجی، بخشی از جامعه که منتقد حکومت است نیز به دلیل حس میهن‌دوستی یا نگرانی از سرنوشت کشور، موقتاً در کنار حاکمیت قرار می‌گیرد. چنین وضعیتی می‌توانست فرصتی برای بازسازی مشروعیت جمهوری اسلامی فراهم کند. اما توقف جنگ و ورود به مسیر امتیازدهی و عقب‌نشینی، این فرصت را از حکومت می‌گیرد…

در چنین شرایطی، نه‌تنها شکاف‌های درون حاکمیت عمیق‌تر می‌شود، بلکه بخشی از بدنه اجتماعی حامی نظام نیز با پرسش‌های جدی مواجه می‌شود: “اگر قرار بود در نهایت از بسیاری از شعارها و سیاست‌های گذشته عقب‌نشینی شود، پس هزینه‌های سنگینی که کشور طی دهه‌ها پرداخت چه بود…؟!”

در پایان لازم می‌دانم خاطرنشان کنم آنچه امروز رخ می‌دهد، برخلاف تصور برخی، نشانه قدرت جمهوری اسلامی نیست بلکه آغاز مرحله‌ای از فرسایش درونی می‌باشد. فرسایشی که نه با صدای انفجار، بلکه با گسترش اختلافات، ریزش نیروها و از دست رفتن انسجام درونی پیش می‌رود. تاریخ بارها نشان داده است که حکومت‌ها الزاماً در میدان جنگ سقوط نمی‌کنند؛ گاهی زیر بار تناقض‌ها و شکاف‌های درونی خود فرو می‌ریزند و امروز جمهوری اسلامی در آن مرحله است…