چیزهایی که نمیدانیم…:مریم نصر
در جمعی دانشگاهی بحث شد که دانشجویان، حتی در رشتههای علوم انسانی، شناختی حداقلی از مفاخر فکری، فرهنگی و ادبی خود ندارند؛ آنقدر که نام شهرام ناظری، هوشنگ گلشیری یا حتی علی شریعتی به گوششان نخورده است. همانطور که هیچیک از اعضای آن جمع هم لابد نام «نیما تکیدو» را نشنیده بودند…
از کجا باید بدانند؟! از کجا باید بدانیم…؟!
هر از گاهی مناسبتهای مختلف به رویمان میآورد که شناخت ما از دنیای خودمان چگونه محدود، بریدهبریده و تکهتکه شده است. بیخبریم و نمیدانیم و شگفتزده میشویم که عجب مردمان پیشبینیناپذیری هستیمها…!
حالا بیش از هر زمان دیگری متوجه هستیم که جهل صرفاً به معنای «فقدان دانش» نیست. مسئله فقط ندانستن نیست؛ مهمتر آن است که چرا برخی دانستنیها اساساً از افق شناخت ما حذف میشوند.
موضوع «معرفتشناسی جهل» همین است: بررسی سازوکارهای قدرت و ساختارهایی که باعث میشوند افراد نه فقط برخی چیزها را ندانند یا نتوانند بدانند، بلکه حتی نخواهند بدانند.
ما فقط کممطالعه یا کمتر کنجکاو نیستیم؛ مشکل فقط شبکههای مجازی و الگوهای فوریشان برای لذت و راحت هم نیست. ما از گذشتهمان، از معاصرانمان و از یکدیگر بریدهایم. دچار نوعی «کوری متقابل» شدهایم.
معرفت با ژن منتقل نمیشود. معرفت در بافتار زبان، تجربه، نهادهای اجتماعی، روایتها، کتابت، گفتوگو و تعلیم و تربیت شکل میگیرد؛ در همین بسترها حفظ، نقد، تصحیح و انباشته میشود و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
معرفت، خلاف اطلاعات، امری انباشتی است و هر نسل بر دوش میراث معرفتی نسلهای پیش از خود میایستد.
وقتی شبکهها و نهادهای تولید و انتقال معرفت دستخوش گسست، دستکاری یا حذف شوند، فقط بخشی از دانستههای ما از میان نمیرود؛ نفسِ امکان شناخت، تشخیص و مفاهمه میان مردم آسیب میبیند:
زبان هم را نمیفهمیم گرچه با یک زبان حرف میزنیم.
پنهانکردن، دور از دسترس کردن و سانسور؛ تحریف و بیاعتبار کردن منابع و اشخاص؛ تقویت «سانسور خودانگیخته» چه با حملات سایبری و چه با نظارتهای دولتی؛ تشدید آموزش رسمی ایدئولوژیک، حذف، معدومکردن یا برخورد گزینشی با منابع معرفت؛ برچسبزنی و ممنوعیتهایی که دایره «نپذیرفتنیها» یا «تهدیدها» را بزرگتر میکند؛ همگی همدستی در ناآگاه نگه داشتن و ساختن نظم سستی است که بر پایه «بیخبر نگه داشتن» استوار شده.
ایجاد انقطاع با حذف و دستکاری اندیشهها، حقایق تاریخی، موضوعات و افرادی که باب طبع ما نیستند، فقط جهل تولید نمیکند؛ زنجیره انتقال معرفت را میبُرد. در نتیجه، تشخیص ریشهها، فهم اکنون و امکان گفتوگو را مختل میکند.
جامعهای که پیوند خود را با حافظه معرفتیاش قطع کند، فقط گذشتهاش را از دست نداده، بلکه توان فهم امروز، گفتگوی منصفانه و تخیل فردا را هم از دست خواهد داد.
