قدرت حاکمان . زهرا مهر
قدرت برای بسیاری از حاکمان تنها به معنای کنترل ارتش و اقتصاد نیست؛ قدرت یعنی کنترل روایت. هرچه حکومتها بستهتر و اقتدارگراتر میشوند، نیازشان به ساختن روایتی مطلوب از واقعیت بیشتر میشود. در چنین نظامهایی دستگاه عظیمی از رسانهها، سخنرانیها، فیلمها و آمارهای دستکاریشده شکل میگیرد تا تصویری بسازد که با واقعیت جامعه فاصلهای عمیق دارد. این همان چیزی است که در زبان سیاست «پروپاگاندا» نامیده میشود: هنری برای تبدیل ناکامی به پیروزی، فقر به رفاه و نارضایتی به رضایت عمومی.
اما تاریخ نشان داده است که این ابزار، برای صاحبان قدرت همیشه امن و بیخطر نیست. تبلیغات سیاسی شمشیری است که اگرچه برای فریب افکار عمومی ساخته میشود، اما گاه پیش از هر کس ذهن خود حاکم را میفریبد. در نظامهای بسته، وقتی همه از ترس یا منفعت تنها خبرهای خوب، به بالا گزارش میدهند، رهبر حکومت در هالهای از دروغ زندانی میشود. در چنین فضایی دیگر کسی حقیقت را نمیگوید و حتی اگر بگوید، کسی حاضر نیست آن را بشنود.
سرگذشت بسیاری از دیکتاتورها نشان میدهد که بزرگترین قربانی تبلیغات حکومتی، گاه خودِ حاکم است. وقتی سالها دستگاه رسمی یک کشور از «پیروزیهای تاریخی»، «پیشرفتهای بینظیر» و «محبوبیت بیسابقه» سخن بگوید، کمکم همان داستانی که برای مردم نوشته شده بود به واقعیت ذهنی رهبر تبدیل میشود. او دیگر جهان را نه از دریچهی جامعه واقعی، بلکه از پشت پرده گزارشهای سانسورشده و تصاویر ساختگی میبیند.
نمونهای روشن از این وضعیت را میتوان در دوران استالین دید. در سالهایی که سیاستهای اقتصادی و کشاورزی او میلیونها نفر را در شوروی به مرز گرسنگی و مرگ کشاند، دستگاه تبلیغاتی حکومت تصویری کاملاً متفاوت ارائه میداد. فیلمها، پوسترها و گزارشهای رسمی از روستاهایی سخن میگفتند که در آنها دهقانان شادمانه کار میکنند، سفرهها پر از غذاست و زندگی سوسیالیستی سرشار از رفاه و نشاط است.
گفته میشود استالین بارها فیلمهای تبلیغاتی محبوبش را تماشا میکرد و همان تصاویر شاد را نماینده حقیقت جامعه میپنداشت. در نتیجه، تصمیمهای سیاسی او نه بر پایه واقعیت تلخ میدان، بلکه بر اساس همان تصویر بزکشده شکل میگرفت؛ تصویری که محصول کارخانه تبلیغات حکومت خودش بود.
داستان مشابهی در پایان حکومت نیکلای چائوشسکو در رومانی رخ داد. سالها رسانههای رسمی از محبوبیت بینظیر او سخن میگفتند و انتخابات نمایشی، درصدهای خیرهکنندهای از حمایت مردمی را به نمایش میگذاشت. در چنین فضایی طبیعی بود که حاکم کشور تصور کند ملت واقعاً شیفته اوست. دستگاه تبلیغاتی آنقدر در ساختن این تصویر موفق بود که خود چائوشسکو نیز آن را باور کرده بود. اما لحظهای که در برابر جمعیتی قرار گرفت که دیگر حاضر نبود نقش تماشاگر وفادار را بازی کند، ناگهان شکاف میان تصویر رسمی و واقعیت آشکار شد؛ شکافی که سالها پنهان مانده بود.
این ماجراها تنها روایتهایی از گذشته نیستند؛ بلکه هشداری دائمی درباره سازوکار قدرتاند. هر حکومتی که کانالهای شنیدن حقیقت را ببندد، دیر یا زود در دام روایتهای ساختگی خودش گرفتار میشود. وقتی رسانهها بهجای گزارش واقعیت، تنها وظیفه تمجید از قدرت را بر عهده بگیرند، جامعه آرامآرام از نگاه حاکمان ناپدید میشود. در چنین شرایطی، تصمیمهای بزرگ سیاسی نه بر اساس واقعیت اجتماعی، بلکه بر اساس خیالهایی گرفته میشوند که در اتاقهای تبلیغاتی ساخته شدهاند.
شاید به همین دلیل است که تاریخ بارها صحنهای تکراری را نشان داده است؛ حاکمانی که تا آخرین لحظه باور دارند مردم پشت سرشان ایستادهاند، در حالی که خیابانها داستان دیگری روایت میکنند. فروپاشی برای آنان همیشه ناگهانی و باورنکردنی است، زیرا سالها در جهانی زندگی کردهاند که واقعیت در آن جایی نداشته است.
پروپاگاندا در آغاز برای فریب دیگران ساخته میشود، اما اگر مهاری بر آن نباشد، سرانجام ذهن سازندگانش را نیز تسخیر میکند. در آن لحظه، حکومت نه تنها مردم را گمراه کرده است، بلکه خود نیز راه بازگشت به حقیقت را گم کرده است. و شاید همین بزرگترین تراژدی قدرتهای مطلق باشد؛ حاکمانی که در پایان راه درمییابند سالها در داستانی زندگی کردهاند که خودشان نوشته بودند.
