شعر انگور : نادر نادرپور
. چه میگویید؟!کجا شهد است این آبی که در هر دانهی شیرین انگور است؟! کجا شهد است؟! این اشکاشک باغبان
بیشتر بخوانید. چه میگویید؟!کجا شهد است این آبی که در هر دانهی شیرین انگور است؟! کجا شهد است؟! این اشکاشک باغبان
بیشتر بخوانید. شد وطن بر باد ای مردم خدا را بس کنیدخنجری تا ته به حلقوم همین ناکس کنید هموطن آخوند
بیشتر بخوانیدآن کلاغی که پریداز فراز سر ماو فرو رفت در اندیشهٔ آشفتهٔ ابری ولگردو صدایش همچون نیزهٔ کوتاهی، پهنای افق
بیشتر بخوانید. موشکی خواهم ساخت!خواهم انداخت هوا!دور خواهم شد از این خاک فقیرکه در آن هیچ کسی نیست که بیزور کتکصبح
بیشتر بخوانید. وه که گر من بازبینم روی یار خویش راتا قیامت شکر گویم کردگار خویش را یارِ بارافتاده را در
بیشتر بخوانیدv دیوان حافظ غزل شماره ۴۳۳ ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختیلطف کردی سایهای بر آفتاب انداختی
بیشتر بخوانیدعاشقانسرشکسته گذشتند،شرمسارِ ترانههای بیهنگامِ خویش. و کوچههابیزمزمه ماند و صدای پا. سربازانشکسته گذشتند،خسته بر اسبانِ تشریح،و لَتّههای بیرنگِ غرورینگونسار بر نیزههایشان. □ تو را
بیشتر بخوانیدعیسی مریم به کوهی میگریختشیر گویی خون او میخواست ریخت آن یکی در پی دوید و گفت خیردر پیات کس
بیشتر بخوانیددیوان حافظ غزل شماره ۴۲۵ دامن کشان همیشد در شرب زرکشیدهصد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریده از تاب
بیشتر بخوانیددیوان حافظ غزل شماره ۴۱۵ ای پیک راستان خبر یار ما بگواحوال گل به بلبل دستان سرا بگو ما محرمان
بیشتر بخوانید