آخرِ بازی : احمد شاملو
عاشقانسرشکسته گذشتند،شرمسارِ ترانههای بیهنگامِ خویش. و کوچههابیزمزمه ماند و صدای پا. سربازانشکسته گذشتند،خسته بر اسبانِ تشریح،و لَتّههای بیرنگِ غرورینگونسار بر نیزههایشان. □ تو را
بیشتر بخوانیدعاشقانسرشکسته گذشتند،شرمسارِ ترانههای بیهنگامِ خویش. و کوچههابیزمزمه ماند و صدای پا. سربازانشکسته گذشتند،خسته بر اسبانِ تشریح،و لَتّههای بیرنگِ غرورینگونسار بر نیزههایشان. □ تو را
بیشتر بخوانیدعیسی مریم به کوهی میگریختشیر گویی خون او میخواست ریخت آن یکی در پی دوید و گفت خیردر پیات کس
بیشتر بخوانیددیوان حافظ غزل شماره ۴۲۵ دامن کشان همیشد در شرب زرکشیدهصد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریده از تاب
بیشتر بخوانیددیوان حافظ غزل شماره ۴۱۵ ای پیک راستان خبر یار ما بگواحوال گل به بلبل دستان سرا بگو ما محرمان
بیشتر بخوانیدسخت آشفته و غمگین بودمبه خودم می گفتم:بچه ها تنبل و بد اخلاقنددست کم میگیرند،درس ومشق خود را…باید امروز یکی
بیشتر بخوانید . شنیدهام پسری را جنایتی افتاداز اتفاق که شرحش نمیتوان دادن قُضاتِ مَحکمه دادند حُکمِ قتلش راکه رسم نیست
بیشتر بخوانیددیوان حافظ غزل شماره ۴۰۹ ای خونبهای نافه چین خاک راه توخورشید سایه پرور طرف کلاه تو نرگس کرشمه میبرد
بیشتر بخوانیددیوان حافظ غزل شماره ۴۱۱ تاب بنفشه میدهد طره مشک سای توپرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو ای گل خوش
بیشتر بخوانید در ستایش و نکوداشت گردآفریدهای ایرانشهری و ایران فرهنگی زنی بود برسانِ گُردی سُوارهمیشه به جنگاندرون نامدار، کجا نامِ
بیشتر بخوانیددیوان حافظ غزل شماره ۴۰۸ ای آفتاب آینه دار جمال تومشک سیاه مجمره گردان خال تو صحن سرای دیده بشستم
بیشتر بخوانید