هرکه شد خام، به صد شعبده خوابش کردند: فرخی یزدی
. هرکه شد خام، به صد شعبده خوابش کردند/هرکه در خواب نشد، خانه خرابش کردند بازی اهل سیاست که فریبست
بیشتر بخوانید. هرکه شد خام، به صد شعبده خوابش کردند/هرکه در خواب نشد، خانه خرابش کردند بازی اهل سیاست که فریبست
بیشتر بخوانیدروزگاریست که سودایِ بتان دینِ من استغمِ این کار نشاطِ دلِ غمگینِ من است دیدنِ رویِ تو را دیدهٔ جان
بیشتر بخوانیدقایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آبدور خواهم شد از این خاک غریبکه در آن هیچکسی نیست کهدر بیشه عشققهرمانان را
بیشتر بخوانیدکی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو راکی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکردهای که شوم
بیشتر بخوانید. شنیدم که رندی به عهد قدیمبیامد به نزدیک شخصی حکیم بگفتا تو مردی جهاندیدهایدر اقصای عالم تو گردیدهای بفرما
بیشتر بخوانیدبگُذارید کمی شعر تلاوت بکنمبه خدای غزلم عرضِ ارادت بکنم سرِ سجّادهی دفتر بِنِشینم تا صبحآنقَدَر شعر بگویم که قیامت
بیشتر بخوانیدآن کس که به دست، جام دارد سلطانیِ جَم، مُدام دارد آبی که خِضِر حیات از او یافت در میکده
بیشتر بخوانیدبیا ای دوست اینجا در وطن باششریک رنج و شادیهای من باش زنان اینجا چو شیر شرزه کوشنداگر مردی، بیا
بیشتر بخوانیداز دل و دیده، گرامی تر همآیا هست؟ هرچه حاصل کنی از دنیا،دستاور دست!هرچه اسباب جهان باشد،در روی زمین،دست دارد
بیشتر بخوانیددشمنم با تاروپودی پُر ز کین با همه سالوسیان و کاذبین واعظانی بی خدا زاهد نما داغ ِ مُهر ِ
بیشتر بخوانید