دست: فریدون مشیری
از دل و دیده، گرامی تر همآیا هست؟ هرچه حاصل کنی از دنیا،دستاور دست!هرچه اسباب جهان باشد،در روی زمین،دست دارد
بیشتر بخوانیداز دل و دیده، گرامی تر همآیا هست؟ هرچه حاصل کنی از دنیا،دستاور دست!هرچه اسباب جهان باشد،در روی زمین،دست دارد
بیشتر بخوانیددشمنم با تاروپودی پُر ز کین با همه سالوسیان و کاذبین واعظانی بی خدا زاهد نما داغ ِ مُهر ِ
بیشتر بخوانید. دل که تنگ است کجا باید رفت؟!به در و دشت و دمن؟!یا به باغ و گل و گلزار و
بیشتر بخوانید. روزی گذشت پادشهی از گذرگهی/فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست پرسید زان میانه یکی کودک یتیم/کاین
بیشتر بخوانیددل میرود ز دستم صاحبدلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتیشکستگانیم ای باد شُرطِه برخیزباشد که باز
بیشتر بخوانیدسرگذشت لاله ها را باید از طوفان بپرسی،وانگهی از سرنوشت خاک بی گلدان بپرسی حال ما را در شب برگشتن
بیشتر بخوانیدروشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست/مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست ناظرِ روی تو صاحب نظرانند
بیشتر بخوانیدبتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایهبان دارد بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد غبارِ خط بپوشانید خورشیدِ
بیشتر بخوانیداین ابیات را تقدیم میکنم به جناب پیمان جبلی رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی که با جیببری از مردم
بیشتر بخوانیدبلبلی برگِ گُلی خوش رنگ در منقار داشتو اندر آن برگ و نوا خوش نالههایِ زار داشتگفتمش در عین وصل،
بیشتر بخوانید