کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را :فروغی بسطامی
کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو راکی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکردهای که شوم
بیشتر بخوانیدکی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو راکی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکردهای که شوم
بیشتر بخوانید. شنیدم که رندی به عهد قدیمبیامد به نزدیک شخصی حکیم بگفتا تو مردی جهاندیدهایدر اقصای عالم تو گردیدهای بفرما
بیشتر بخوانیدبگُذارید کمی شعر تلاوت بکنمبه خدای غزلم عرضِ ارادت بکنم سرِ سجّادهی دفتر بِنِشینم تا صبحآنقَدَر شعر بگویم که قیامت
بیشتر بخوانیدآن کس که به دست، جام دارد سلطانیِ جَم، مُدام دارد آبی که خِضِر حیات از او یافت در میکده
بیشتر بخوانیدبیا ای دوست اینجا در وطن باششریک رنج و شادیهای من باش زنان اینجا چو شیر شرزه کوشنداگر مردی، بیا
بیشتر بخوانیداز دل و دیده، گرامی تر همآیا هست؟ هرچه حاصل کنی از دنیا،دستاور دست!هرچه اسباب جهان باشد،در روی زمین،دست دارد
بیشتر بخوانیددشمنم با تاروپودی پُر ز کین با همه سالوسیان و کاذبین واعظانی بی خدا زاهد نما داغ ِ مُهر ِ
بیشتر بخوانید. دل که تنگ است کجا باید رفت؟!به در و دشت و دمن؟!یا به باغ و گل و گلزار و
بیشتر بخوانید. روزی گذشت پادشهی از گذرگهی/فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست پرسید زان میانه یکی کودک یتیم/کاین
بیشتر بخوانیددل میرود ز دستم صاحبدلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتیشکستگانیم ای باد شُرطِه برخیزباشد که باز
بیشتر بخوانید