غاصبان ِ قرن :بهزاد بهره بر
در ره به تصادف همی شیخی عبا پوش دیدموز فرط ِ زبونیش چنان خار و سیه پوش دیدم گفتم ،
بیشتر بخوانیددر ره به تصادف همی شیخی عبا پوش دیدموز فرط ِ زبونیش چنان خار و سیه پوش دیدم گفتم ،
بیشتر بخوانید باری اگر روزی کسی ازمن بپرسد:«چندی که در روی زمین بودی چه کردی»؟ من میگشایم پیش رویش دفترم
بیشتر بخوانیدبا شوق و توانمیتوان در پی اهدافسر از پا نشناخت ،تا به تسخیر ِ سر ِ قُله َتوفیق رسید .
بیشتر بخوانیدداس بـر باغ زدنـدتـا کـه گُـلابگیــر کُنـنـد چـهــره بـر طاق زدنـدتـا هــوسی سیـر کُنـنـد همــه در خـط بـلابـا گُــذر از
بیشتر بخوانیدشاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان مست بگذشت و نظر بر من درویش
بیشتر بخوانیدمی خواه و گل افشان کن، از دهر چه میجویی؟این گفت سحرگه گل، بلبل تو چه میگویی؟ مَسند به گلستان
بیشتر بخوانیدراهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد بر آستانِ
بیشتر بخوانیدای کاش که ما را “جگرِ شیرِ ژیان” بودآنجا که سخن از شرَف و غیرت و ناموس، میان بود کشتند،
بیشتر بخوانیدای قبای پادشاهی راست بر بالای تو زینت تاج و نگین از گوهر والای تو آفتاب فتح را هر دم
بیشتر بخوانیدگر مِی فروش حاجتِ رندان روا کند ایزد گنه ببخشد و دفعِ بلا کند ساقی به جامِ عدل بده باده
بیشتر بخوانید