یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش: حافظ
یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش میسپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش گر چه از کویِ
بیشتر بخوانیدیا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش میسپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش گر چه از کویِ
بیشتر بخوانیدای قبای پادشاهی راست بر بالای تو زینت تاج و نگین از گوهر والای تو آفتاب فتح را هر دم
بیشتر بخوانیدکنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوش معاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوش الا ای
بیشتر بخوانیدخیز تا از درِ میخانه گُشادی طلبیم به رَهِ دوست نشینیم و مُرادی طلبیم زادِ راهِ حَرمِ وصل نداریم مگر
بیشتر بخوانیددوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش گفت آسان گیر بر خود کارها
بیشتر بخوانیدهر نکتهای که گفتم در وصفِ آن شَمایل هر کو شنید گفتا لِلّهِ دَرُّ قائل تحصیلِ عشق و رندی آسان
بیشتر بخوانیدروز عاشورا همه اهل حلبباب انطاکیه اندر تا به شب گرد آید مرد و زن جمعی عظیمماتم آن خاندان دارد
بیشتر بخوانیدروی بِنْمای و وجودِ خودم از یاد بِبَر خِرمنِ سوختگان را همه گو باد بِبَر ما چو دادیم دل و
بیشتر بخوانیدجغد فرتوتی هما شد، هیچ کس چیزی نگفتکرم آمد اژدها شد، هیچ کس چیزی نگفت آن که رسم کدخدایی
بیشتر بخوانیدگر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود رندی آموز و کَرَم
بیشتر بخوانید