خوش آمد این کهن رسمم از آنان : آذر بیگدلی
خوش آمد این کهن رسمم از آنان که خود را از بزرگان میشمارند که چون بیرون روند از ملک ناچار
بیشتر بخوانیدخوش آمد این کهن رسمم از آنان که خود را از بزرگان میشمارند که چون بیرون روند از ملک ناچار
بیشتر بخوانیدآن عقربی که بر وطن افتاد حاضر است آن خائن ستمگر جلاد حاضر است آن خط و ثبت و دفتر
بیشتر بخوانیدتو بگو ماه کجاست؟تو مرا خانه ببر…..دل من نابیناست.تو بگو آه چه طعمی دارد؟تو بگو ابر چرا می بارد؟باد در
بیشتر بخوانیدجوانی پاکباز و پاکرو بودکه با پاکیزهرویی در گرو بودچنین خواندم که در دریای اعظمبه گردابی درافتادند با همچو مَلّاح
بیشتر بخوانیدیک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام
بیشتر بخوانیدعکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد عارف از خندهٔ مِی در طمعِ خام افتاد حُسن رویِ تو به
بیشتر بخوانیددیر است که دلدار پیامی نفرستادننوشت سلامی و کلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران پیکی نَدوانید و
بیشتر بخوانیدبر سر آنم که گر ز دست برآیددست به کاری زنم که غصه سر آید خلوت دل نیست جای صحبت
بیشتر بخوانیددو قدم مانده که پاییز به یغما بروداین همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت
بیشتر بخوانیدچون کنم معشوق عیار آمدست دشنه در کف سوی بازار آمدست دشنهٔ او تشنهٔ خون دل است لاجرم خونریز و
بیشتر بخوانید