درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست : صابر همدانی
درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست آنگونه که وصل تو، فراهم شدنی نیست دل بی تو بدنیا
بیشتر بخوانیددرد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست آنگونه که وصل تو، فراهم شدنی نیست دل بی تو بدنیا
بیشتر بخوانیدیاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار
بیشتر بخوانیدچه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنهانگیزت دریغا بوسهْ چندی بر زنخدان دلاویزت خدنگ غمزه از هر سو نهان
بیشتر بخوانیدبیتو حرام است به خلوت نشست حیف بود در به چنین روی بست دامن دولت چو به دست اوفتاد گر
بیشتر بخوانیدخانه دلتنگ غروبی خفه بودمثل امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چراغو شب از شب پُر شدمن به خود گفتمیک
بیشتر بخوانیدaهر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد سَعادَت، همدم او گشت و دولت، همنشین دارد حَریمِ عشق را
بیشتر بخوانیدتو زیبا نیستی من کلک زیبا آفرین دارم تو شیدا نیستی من شور شیدا آفرین دارم تو در بزم من
بیشتر بخوانیددریا لب ساحل را، هر ثانیه مىبوسد این سنت او عشقست، عشقى که نمیپوسد اما دل آدمها، اندازهی دریا نیست
بیشتر بخوانیدرک بگویم… از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده ام با مرام و معرفت بیگانه اندمن به هر ساز
بیشتر بخوانیدلالهرخا! سمنبرا! سروِ روان کیستی؟ سنگدلا! ستمگرا! آفتِ جانِ کیستی؟ تیرقدی، کمانکِشی، زُهرهرُخی و مهوشی جانْت فدا که بس خوشی،
بیشتر بخوانید