بیتو حرام است به خلوت نشست : سعدی
بیتو حرام است به خلوت نشست حیف بود در به چنین روی بست دامن دولت چو به دست اوفتاد گر
بیشتر بخوانیدبیتو حرام است به خلوت نشست حیف بود در به چنین روی بست دامن دولت چو به دست اوفتاد گر
بیشتر بخوانیدخانه دلتنگ غروبی خفه بودمثل امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چراغو شب از شب پُر شدمن به خود گفتمیک
بیشتر بخوانیدaهر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد سَعادَت، همدم او گشت و دولت، همنشین دارد حَریمِ عشق را
بیشتر بخوانیدتو زیبا نیستی من کلک زیبا آفرین دارم تو شیدا نیستی من شور شیدا آفرین دارم تو در بزم من
بیشتر بخوانیددریا لب ساحل را، هر ثانیه مىبوسد این سنت او عشقست، عشقى که نمیپوسد اما دل آدمها، اندازهی دریا نیست
بیشتر بخوانیدرک بگویم… از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده ام با مرام و معرفت بیگانه اندمن به هر ساز
بیشتر بخوانیدلالهرخا! سمنبرا! سروِ روان کیستی؟ سنگدلا! ستمگرا! آفتِ جانِ کیستی؟ تیرقدی، کمانکِشی، زُهرهرُخی و مهوشی جانْت فدا که بس خوشی،
بیشتر بخوانیدسحر بگذشته و خورشیدت اینجاستبرای دیدنش یک دَم نکوشی جهانت یکسره بر باد رفتهمیان خیل وَهمت در خروشی ترا خوانَد
بیشتر بخوانیدما قصه ی دل جز به بر یار نبردیموز یار شکایت سوی اغیار نبردیم” ما قصه ی دل جز به
بیشتر بخوانیدسحر بلبل حکایت با صبا کرد که عشقِ رویِ گل با ما چهها کرد از آن رنگِ رُخَم، خون در
بیشتر بخوانید