بیداد قلم :ی. صفایی
داشتم کتاب میخواندم، کجا؟ روی تخت بیمارستان، اما ناگفته نماند که پاهایم را با زنجیر به تخت بسته بودند.بیخردهای جاهل
بیشتر بخوانیدداشتم کتاب میخواندم، کجا؟ روی تخت بیمارستان، اما ناگفته نماند که پاهایم را با زنجیر به تخت بسته بودند.بیخردهای جاهل
بیشتر بخوانیدآقای محمد مهدوی فر استاد دانشگاه این شعر را سروده اطلاعات سپاه کاشان از آقاى محمد مهدوى فر استاد دانشگاه
بیشتر بخوانیداین شعر در محکوم کردن نویسندگان شرف فروش و شاعران قلم فروش جوانی است که به جای پیوستن به صف
بیشتر بخوانیدتظاهرات ایرانیان آزاده و هواداران مجاهدین در برابر دادگاه استکهلم علیه حمید نوری، دژخیم و شکنجه گر به دام افتاده
بیشتر بخوانیددر فضای چَکُشِ قانونپرسش و پاسخز شاهدانِ خون بند و فصلِ تبصره هایی چوندادستان کبوتران آزادیگزارشش پُر جون رَعشه بر
بیشتر بخوانیدبه بهای چند جُرعه ی آبقطره ی خون چکید در آفتاب مرز ایمان و عَطَشگونه ها بار ز اَشکلَب تَرک
بیشتر بخوانیددلم تنگ می شود، نه، دلم می سوزد، اشکم در می آید برای؛نگاهش،خنده اش، جوش و شورِ شیرینش . برای؛سرکشی
بیشتر بخوانیدبرای هرچه که پیش آیدت پریشانیبه برگ خسته ی در دستِ باد میمانی از آنچه بر تو گذشته ست دل
بیشتر بخوانیدآن بَبو را ببین چه در سر داشتدیگران را چو خود بَبو پنداشت به پناهنده ی سیاسی گفتبشنو از من
بیشتر بخوانیدنمیداند که آزادی نیم بندشو آن جانی که نیمش را بخشیدشکه دارد یا ندارد ، هر ذره تردیدش چه با
بیشتر بخوانید