آب : فرامرز خازنی
به بهای چند جُرعه ی آبقطره ی خون چکید در آفتاب مرز ایمان و عَطَشگونه ها بار ز اَشکلَب تَرک
بیشتر بخوانیدبه بهای چند جُرعه ی آبقطره ی خون چکید در آفتاب مرز ایمان و عَطَشگونه ها بار ز اَشکلَب تَرک
بیشتر بخوانیددلم تنگ می شود، نه، دلم می سوزد، اشکم در می آید برای؛نگاهش،خنده اش، جوش و شورِ شیرینش . برای؛سرکشی
بیشتر بخوانیدبرای هرچه که پیش آیدت پریشانیبه برگ خسته ی در دستِ باد میمانی از آنچه بر تو گذشته ست دل
بیشتر بخوانیدآن بَبو را ببین چه در سر داشتدیگران را چو خود بَبو پنداشت به پناهنده ی سیاسی گفتبشنو از من
بیشتر بخوانیدنمیداند که آزادی نیم بندشو آن جانی که نیمش را بخشیدشکه دارد یا ندارد ، هر ذره تردیدش چه با
بیشتر بخوانیدگر تو داری عشق آزادی به سرنیست در کارت چرا از آن اثر؟ خیر بنهادی،گرفتی راهِ شرّمینهی بر خود چرا
بیشتر بخوانیددر گرامیداشت سردار آزادی و اشرف زنان مجاهد و یاران قهرمانشان در حماسۀ نوزده بهمن 60و با درود به شهیدان
بیشتر بخوانیدبه احترام پهلوان مسلم اسکندر فیلابیدر پاسخ به شعری از شعربان خصم پهلوانان دوش خواندم، خائنی از کارگاه شاعرانگفته هَجوِ
بیشتر بخوانید« در آستانه ی چیرگیِ خمینی و شکستِ آزادی» دلِ من می خواهدروز و شب گریه کندقِصّه یِ غُصّه یِ
بیشتر بخوانیدبه احترام خلبان جاودانه ی پروازِ پروازها، مجاهد قهرمان، سرهنگ بهزاد معزی تقدیم به شاعر جاودانه، مجاهد کبیر، استاد حمید
بیشتر بخوانید