روُ به امید کن سَفَر جمشید پیمان،
کاش تمام زندگی، بوُد به عاشقانه درکاش سخن میانِ ما، بوُد به “عشق” مختصر کاش برای مبهمی؛ نقشِ خیالِ دَرهمیخانه
بیشتر بخوانیدکاش تمام زندگی، بوُد به عاشقانه درکاش سخن میانِ ما، بوُد به “عشق” مختصر کاش برای مبهمی؛ نقشِ خیالِ دَرهمیخانه
بیشتر بخوانیداین باغ چرا یکشبه اینگونه خزان شد؟آن جنگل سرسبز چرا ارّه کشان شد؟ ویرانه چرا گشت خراباتِ پُر از عشقپیمانه
بیشتر بخوانیدگفت سعدی ز سوز سینه ی خوددر رثای گذشتنِ رَمَضان: “بلبلی زار زار مینالیدبر فراق بهار و وقت خزانگفتم انده
بیشتر بخوانیدای بهترین رفیقم،ای مهربانترین یارگسترده سایه خورشید،خوابی هنوز ای دوست؟از چشم پر خمارت،یک لحظه پرده بَردار! ای مانده دور از
بیشتر بخوانیدرفتگان را که برده ام از یادماندگان را چرا دهم بر باد؟ میکنم تُرش با یکی غورهکشمشی سازدم ز غم
بیشتر بخوانیدابر هزار غصّه زِ چشمَم فرو فتاد!مجاهد خلق، سهیلا ضیا، جاودانه شد.تنگنای زمین عرصه ی پروازش نبود،خورشید بود و به
بیشتر بخوانیدآنگاه سینه ی آسمان گسیختو ابرهای سِتَروَنروی تَرَک های عطشناکجاری شدندو برکه هادر هجوم توفان ها خشکیدند مناز آفتاب به
بیشتر بخوانید« ادای احترام به سی و سه هزار زندانی مجاهد و مبارزکه در تابستان 1367 به فرمان خمینی سر به
بیشتر بخوانیدپا فشردم بر پدال ترمزم، امّاشاخه های گلرها گشتند از دستتچشم مندریای وحشت بود. روی خونِ شیشه ی ماشینپلک هایتمثل
بیشتر بخوانیدمختلس، دزدی به ره دید و گریبانش گرفت/ گفت دزدی را رها کن چونکه دزدی کار نیست نیمه شب گیرم
بیشتر بخوانید