رودِ تاریخ وطن پُر گشته از تلخابه ها : جمشید پیمان
ای در این ظلمت سرا جانت سراسر شعله زار عزم داری بگسلی زنجیره ی این شام تار ای دل و
بیشتر بخوانیدای در این ظلمت سرا جانت سراسر شعله زار عزم داری بگسلی زنجیره ی این شام تار ای دل و
بیشتر بخوانیدمیخانه ها همه متروک گشته اند ساقی بجای ساغر می می کشد به دوش؛ سجّاده ی مطّهرِ خوش رنگِ شیخ
بیشتر بخوانیدنه خراباتی و رندی نه قلندر شده ای گرچه پیداست قلندر فامی. چند گویی که رهیدی و رسیدی به کمال،
بیشتر بخوانیدنه از نفرت انباشته ام نه دل به کین می سپارم کار من انتقام نیست و به تلافی بر نمی
بیشتر بخوانیددوستانِ عزیز و اهلِ وفا دلتان شاد و جانتان گلشن از حضور خوش یکایکِتان چشم مشتاق من بوَد روشن تَنِشی
بیشتر بخوانیدگریه ای زیر پلک ماسیده هق هقی کهنه در گلو مانده پرده افتاد و هیچ پیدا شد، چادری روی آبرو
بیشتر بخوانیدیارب ، قلیل قومی به غصب ، دژخیم خوی و بد نهاد در میهن ِ آریاییم فرمانروایی میکنند از ما
بیشتر بخوانیددر خیزش خونین شبهای پائیزی سفیر نابهنگام گلوله های خدا مغز جوانان را نشانه میگیرد تا هر گلوله آیه های
بیشتر بخوانیدسخت است روزگارِ من این جا بدون تو خالی ست سینه ام ز تمنّا بدون تو گفتی که بی تو
بیشتر بخوانید