” بهار دلگشا ، آخوند دل سیه ” هوشنگ اَسدیان (پگاه)
بهاران؛ نرم آمد با تامل تا بغل گیرد، کاکُلِ سُنبل آخوندها؛ چشم دریده، گرسنه نان ندیده، رهبری مُنگُل بهار آمد؛
بیشتر بخوانیدبهاران؛ نرم آمد با تامل تا بغل گیرد، کاکُلِ سُنبل آخوندها؛ چشم دریده، گرسنه نان ندیده، رهبری مُنگُل بهار آمد؛
بیشتر بخوانیدبا بهاران باید اما ، جملگی رویش کنیم همچو غُنچه بر سر ِهر شاخه آرایش کنیم سرو مانند ، ایستاده
بیشتر بخوانیدنمی دانم روا یا نارواییم به این صورت، ز ریشه از کجاییم؟ مرا چون خود نخوان،از خود ندانم ز یک
بیشتر بخوانیدباغ اردیبهشتِ من امسال می نشاند به چشم خسته ی من اینهمه سروهای سبز آیین اینهمه با شکوه شمشادان اینهمه
بیشتر بخوانیداولین سین تو ، سلامتی است خواهش پول دار و پا پتی است سین دوّم سرایی آباد است در چنین
بیشتر بخوانید(تقدیم به سرزمین غمبارم ایران) ببار باران، بهاران را به همراه خودت آر به هر کوی و به هر برزن
بیشتر بخوانیدای در این ظلمت سرا جانت سراسر شعله زار عزم داری بگسلی زنجیره ی این شام تار ای دل و
بیشتر بخوانیدمیخانه ها همه متروک گشته اند ساقی بجای ساغر می می کشد به دوش؛ سجّاده ی مطّهرِ خوش رنگِ شیخ
بیشتر بخوانیدنه خراباتی و رندی نه قلندر شده ای گرچه پیداست قلندر فامی. چند گویی که رهیدی و رسیدی به کمال،
بیشتر بخوانید