شادمانی خیال و خوابی شد جمشید پیمان،
گریه ای زیر پلک ماسیده هق هقی کهنه در گلو مانده پرده افتاد و هیچ پیدا شد، چادری روی آبرو
بیشتر بخوانیدگریه ای زیر پلک ماسیده هق هقی کهنه در گلو مانده پرده افتاد و هیچ پیدا شد، چادری روی آبرو
بیشتر بخوانیدیارب ، قلیل قومی به غصب ، دژخیم خوی و بد نهاد در میهن ِ آریاییم فرمانروایی میکنند از ما
بیشتر بخوانیددر خیزش خونین شبهای پائیزی سفیر نابهنگام گلوله های خدا مغز جوانان را نشانه میگیرد تا هر گلوله آیه های
بیشتر بخوانیدسخت است روزگارِ من این جا بدون تو خالی ست سینه ام ز تمنّا بدون تو گفتی که بی تو
بیشتر بخوانیدهنگام دف زدن که لبالب ز شورشی من را کشی به جنگل سرشار از غرور من را ز تنگه های
بیشتر بخوانید. تقدیر نبُود آمدن و رفتنمان ، در این دار بیهوده بوُدن سد ِ تکامل است ، یاران هُشیار :
بیشتر بخوانیددوباره ، نه، همیشه سرزمین من پُر است از شکوفه های پَرپَر و صدای وحشیِ گلوله ها همیشه در نگاهِ
بیشتر بخوانیدنپذیرم کلام اهریمن گرچه از گفته ی خدا باشد! نیک و بد را به هم نیامیزم راه باطل ز حق
بیشتر بخوانیدبجوش، اِی چشمۀ جوشان خروشان شو، تو موج اَفکن بکَن بنیاد جلاد را خمینیِ حرام لقمه، تو از بیخ کَن.
بیشتر بخوانیدنمان خاموش، نمان خاموش و بشکن باور سنگین خاموشی . تو را لب بسته می خواهند سکوت ات را مبارک
بیشتر بخوانید