حسّی قشنگ،در دلِ شهر آوری به جوش : جمشید پیمان،
هنگام دف زدن که لبالب ز شورشی من را کشی به جنگل سرشار از غرور من را ز تنگه های
بیشتر بخوانیدهنگام دف زدن که لبالب ز شورشی من را کشی به جنگل سرشار از غرور من را ز تنگه های
بیشتر بخوانید. تقدیر نبُود آمدن و رفتنمان ، در این دار بیهوده بوُدن سد ِ تکامل است ، یاران هُشیار :
بیشتر بخوانیددوباره ، نه، همیشه سرزمین من پُر است از شکوفه های پَرپَر و صدای وحشیِ گلوله ها همیشه در نگاهِ
بیشتر بخوانیدنپذیرم کلام اهریمن گرچه از گفته ی خدا باشد! نیک و بد را به هم نیامیزم راه باطل ز حق
بیشتر بخوانیدبجوش، اِی چشمۀ جوشان خروشان شو، تو موج اَفکن بکَن بنیاد جلاد را خمینیِ حرام لقمه، تو از بیخ کَن.
بیشتر بخوانیدنمان خاموش، نمان خاموش و بشکن باور سنگین خاموشی . تو را لب بسته می خواهند سکوت ات را مبارک
بیشتر بخوانیدخطاب به «بی بی سی» ها ای هماوای ستمگر بیمی از فردات نیست؟ جز به قلب خشم مردم،جای دیگر جات
بیشتر بخوانیدکیستید شما که تولدتان دلیل افسردگی زمین شد از بی حدود به حقارت افتادن خاکش؟ کیستید شما با مغزهایی چروکیده
بیشتر بخوانیدتنهایم نمی گذارد هراس جاودانه ی جاری در جانم این جا مانده ی جهان جنینی ام. مرا با این همراه،
بیشتر بخوانیدمن از نبودت نیستم بی تو بگو ، من کیستم ؟ هستم اگر داری حضور وز غیبتت ، هان :
بیشتر بخوانید