یک سالِ دگر گذشت و … جمشید پیمان،16
یک سالِ دگر گذشت وُ ای وای، اینک از دفتر عمر یک دو برگش مانده یک سالِ دگر گذشت و
بیشتر بخوانیدیک سالِ دگر گذشت وُ ای وای، اینک از دفتر عمر یک دو برگش مانده یک سالِ دگر گذشت و
بیشتر بخوانیدوطن تسخیر روح الله زم شد دوباره سوژه داغی علم شد پرستو در ورودش همرهی کرد فرانسه در صدورش متهم
بیشتر بخوانید«بیان دلتنگی برای آزادی در متن یک ظلمت تاریخی» ای واحه ی نشسته به چشمانِ خسته ام من را عطش
بیشتر بخوانیدتقدیم به جاودانه فروغهای مقاومت ملی ایران زمین راهی ام ، راهی ِ راهی که برد تام ِ وجودم به
بیشتر بخوانیدسحر آبیِ اسمان را ندید به خونِ پُر از شعله ی خود تپید گذشت از تباهی،در آتش گریخت به پای
بیشتر بخوانیدهمگام شو با من تو ای دردت همانا درد ِ من گر اتحاد بر پا کنیم مشکل همی آسان کنیم
بیشتر بخوانیدپند دادی: “خطر چرا نکنی؟ آرزویت اگر که مِهتری است سخت آید به چنگ این کالا از برایش هماره مشتری
بیشتر بخوانیدکاروان بی وفقه افتاده به راه تیرگی را روشنی بخشیده ماه خو مکن با ظلمت پندارِ خود تا حقیقت را
بیشتر بخوانیدترانه پساکودتای ٢٨مرداد دیدی دلا که یار نیامد؟ گرد آمد و سوار نیامد بگداخت شمع و سوخت سراپای و آن
بیشتر بخوانیدسینه ام ؛ آتش فشانی شعله ور خسته نه، شوریده جانی شعله ور دیده ام دریا، دلم آتش فشان در
بیشتر بخوانید