برای قتل عامِ گل،تبرکِش گشته ام اینجا جمشید پبمان،
سفر؛ آغازِ بی پایان، توقف؛ لاشه ی من شد من و رنگی هزاران گون، که در جانم مطنطن شد سفر؛
بیشتر بخوانیدسفر؛ آغازِ بی پایان، توقف؛ لاشه ی من شد من و رنگی هزاران گون، که در جانم مطنطن شد سفر؛
بیشتر بخوانیدشفیعی کدکنی: طفلی به نام “شادی” دیری است گمشده، با چشمهای روشن براق با گیسوی بلند به بالای آرزو هر
بیشتر بخوانیدای عقاب از چه خانگی گشتی آسمان عرصه ی حضور تو بود با کلاغان کنی هماغوشی یعنی این آخرِ غرور
بیشتر بخوانیدعمری نشسته ای که شود یا نمی شود سرمایه جَسته،سود مهیّا نمی شود خواهی جهان برای تو گردد،ولی درست کار
بیشتر بخوانیددل سپردی به شیخ حیلت ساز به خیالت که به ز سلطان است عنکبوتی ست شیوه ی کارش تارهایش کلامِ
بیشتر بخوانیدمحفلی دیدم شبی، پُر های و هو هوشیار و مست غرق گفت و گو این یکی مست از می چشم
بیشتر بخوانیدمستی و مرامِ پرده پوشی؟ چون باده به خُم،چرا نجوشی فتوایِ من است و می حلال است مگذار کنار باده
بیشتر بخوانیدبه مناسبت روز جهانی کارگر فریادم را چه فرقی میکند که با شعر بسرایی یا زجر کشیدن و دردهایم را
بیشتر بخوانیدهرکه گرگش را دراندازد به خاک/ رفته رفته مىشود انسان پاک/ هرکه با گرگش مدارا مىکند/ خلق و خوى گرگ
بیشتر بخوانیدپاکبازان وطن ! پاکی از درد ناپاکان با خُسران برفت ای بسا خوبی ها کز زشتی ها ویران
بیشتر بخوانید