عشقِ بالابلندم؛ آزادی! ;جمشید پیمان،
دیر گاهی ست آرزو دارم که نشانم به دیده نورِ تو را چه غریبم به چشمت،آزادی سخت باور کنم حضور
بیشتر بخوانیددیر گاهی ست آرزو دارم که نشانم به دیده نورِ تو را چه غریبم به چشمت،آزادی سخت باور کنم حضور
بیشتر بخوانیدساقی،سحر رسید،دلِ خسته ام به سوز گوید بریز جام دگر، تشنه ام هنوز جامی دگر بریز که خورشید تازه
بیشتر بخوانیدبهار طبیعت ، همه ساله ست به پشت سر دارد هزاران هزار تابلو زیبای شاعران عهد کهن . بهار من
بیشتر بخوانیدوقتی که می خرامد اندیشه های باران یک سو بنفشه روید یک سو شکوفه زاران بیدار می شود تا جایی
بیشتر بخوانیدبا صمیمانه ترین درود ها ، آمدن دوباره بهار را به فال نیک می گیرم و به ایرانیان ارجمند، بویژه
بیشتر بخوانیدمن یک زنم بر فراز سکوی بلند تاریخ عصیانم را در کتیبهها و دستنوشتهها حتا بر سکهها بخوانید در هر
بیشتر بخوانیدواکنش «میم ـ شوق» شاعر مقاومت، به یک صحنه از درماندگی و مصیبت های مردم : “یک جهان درد است
بیشتر بخوانیدسفرت دراز گشت و دل من شده هوائی من و رسم با تو بودن، تو و شیوه ی جدائی نفسم
بیشتر بخوانیدسرگشته ی توفانی و شوریده ی آبی حیرانِ بیابانی و مفتون سرابی گم گشته ی نُه توی خیالات غریبی شب
بیشتر بخوانیداورمزدا بار آخر خاک ایران را که کشت کاین چنین شد روزگار و سرنوشت دست اهریمن ببود یا تحریر جبر
بیشتر بخوانید