هرگز نزدی بال در این پهنه ی آبی! :جمشید پیمان،
سرگشته ی توفانی و شوریده ی آبی حیرانِ بیابانی و مفتون سرابی گم گشته ی نُه توی خیالات غریبی شب
بیشتر بخوانیدسرگشته ی توفانی و شوریده ی آبی حیرانِ بیابانی و مفتون سرابی گم گشته ی نُه توی خیالات غریبی شب
بیشتر بخوانیداورمزدا بار آخر خاک ایران را که کشت کاین چنین شد روزگار و سرنوشت دست اهریمن ببود یا تحریر جبر
بیشتر بخوانیدبا من از عشق سخن بگو از آن لحظههای جادویی دوست داشتن از جاری زلال لبخندهای عاشقانه از دخترکان و
بیشتر بخوانیددر گرامیداشت خاطره روز آزادی «مسعود» شیر بیدار و قلب تپنده مردم ایران از زندانهای شاه در سیام دیماه57 امیدٍ
بیشتر بخوانیدتقدیم به راویان رنج و شکنجه در زندانهای دیکتاتوری آخوندینمانده خاطراتی جز سیاهی بخواند زیر گوش قصه شب درون ذهن
بیشتر بخوانیدقصّه ات گشته نقل محفل ها خُنُک آبی فشانده بر دل ها از هزاران خطر گذر کردی بی خیال از
بیشتر بخوانیدوقتی که زمهریر دلم شعله شد به شب وقتی که خامشی به خروشم زهم گسست وقتی که آفتاب تو در
بیشتر بخوانیددردِ نشسته بر دل و جانم عیان کنم ننگ است در لفافه ی شعرش نهان کنم باید رها کنم خط
بیشتر بخوانیددر هر شب ِ تار ماه ِ خُتن می خواهم در روز ولی پرتو ِخورشید به تن می خواهم گر
بیشتر بخوانیدبرای مجاهد قهرمان و پاکباز و آفریدگار ترانه ها و سرودهای مجاهدین، محمد سیدی کاشانی (بابا) به هر گلِی خنده
بیشتر بخوانید