از زلالی لبخند تا حسرت فریاد: بیژن
با من از عشق سخن بگو از آن لحظههای جادویی دوست داشتن از جاری زلال لبخندهای عاشقانه از دخترکان و
بیشتر بخوانیدبا من از عشق سخن بگو از آن لحظههای جادویی دوست داشتن از جاری زلال لبخندهای عاشقانه از دخترکان و
بیشتر بخوانیددر گرامیداشت خاطره روز آزادی «مسعود» شیر بیدار و قلب تپنده مردم ایران از زندانهای شاه در سیام دیماه57 امیدٍ
بیشتر بخوانیدتقدیم به راویان رنج و شکنجه در زندانهای دیکتاتوری آخوندینمانده خاطراتی جز سیاهی بخواند زیر گوش قصه شب درون ذهن
بیشتر بخوانیدقصّه ات گشته نقل محفل ها خُنُک آبی فشانده بر دل ها از هزاران خطر گذر کردی بی خیال از
بیشتر بخوانیدوقتی که زمهریر دلم شعله شد به شب وقتی که خامشی به خروشم زهم گسست وقتی که آفتاب تو در
بیشتر بخوانیددردِ نشسته بر دل و جانم عیان کنم ننگ است در لفافه ی شعرش نهان کنم باید رها کنم خط
بیشتر بخوانیددر هر شب ِ تار ماه ِ خُتن می خواهم در روز ولی پرتو ِخورشید به تن می خواهم گر
بیشتر بخوانیدبرای مجاهد قهرمان و پاکباز و آفریدگار ترانه ها و سرودهای مجاهدین، محمد سیدی کاشانی (بابا) به هر گلِی خنده
بیشتر بخوانیدگفت:” پیشِ تو بیندازم لُنگ بکشم زیپ دهان، گردم گُنگ!” هان مبادا که بیندازی لُنگ پای پوشیده به و می
بیشتر بخوانیدیک غزل مردمی – میهنی برخیز که ایران ز ستم ، غرق فغان است در رخساره او درد و محن
بیشتر بخوانید