جمشید پیمان:وقتی قیام در نَفَس کوچه نطفه بست
وقتی که زمهریر دلم شعله شد به شب وقتی که خامشی به خروشم زهم گسست وقتی که آفتاب تو در
بیشتر بخوانیدوقتی که زمهریر دلم شعله شد به شب وقتی که خامشی به خروشم زهم گسست وقتی که آفتاب تو در
بیشتر بخوانیددردِ نشسته بر دل و جانم عیان کنم ننگ است در لفافه ی شعرش نهان کنم باید رها کنم خط
بیشتر بخوانیددر هر شب ِ تار ماه ِ خُتن می خواهم در روز ولی پرتو ِخورشید به تن می خواهم گر
بیشتر بخوانیدبرای مجاهد قهرمان و پاکباز و آفریدگار ترانه ها و سرودهای مجاهدین، محمد سیدی کاشانی (بابا) به هر گلِی خنده
بیشتر بخوانیدگفت:” پیشِ تو بیندازم لُنگ بکشم زیپ دهان، گردم گُنگ!” هان مبادا که بیندازی لُنگ پای پوشیده به و می
بیشتر بخوانیدیک غزل مردمی – میهنی برخیز که ایران ز ستم ، غرق فغان است در رخساره او درد و محن
بیشتر بخوانیددلِ من با غزلِ چشم تو شیدا می شد بی خیالِ دلِ من چشم بستی و گذشتی وَ بجا ماند
بیشتر بخوانیدمرا منقلب تر مکن امشب گمان مبر که پیرم در رگ های من ، آتشفشان جاری ست دهانهٌ انفجارش ،
بیشتر بخوانیددر باور نا با ور ناظران شهر پس لرزه های زاده فقرو فساد هم فصل نهیب وحشت وخوف وخطر را
بیشتر بخوانیدای از حضور زشت تو ،خلق و خدا پریش کم زن دَم از خدا و مکن دین لباس خویش عمری
بیشتر بخوانید