مـرا منقلب تر مکن امشب ! * : رحمان کریمی
مرا منقلب تر مکن امشب گمان مبر که پیرم در رگ های من ، آتشفشان جاری ست دهانهٌ انفجارش ،
بیشتر بخوانیدمرا منقلب تر مکن امشب گمان مبر که پیرم در رگ های من ، آتشفشان جاری ست دهانهٌ انفجارش ،
بیشتر بخوانیددر باور نا با ور ناظران شهر پس لرزه های زاده فقرو فساد هم فصل نهیب وحشت وخوف وخطر را
بیشتر بخوانیدای از حضور زشت تو ،خلق و خدا پریش کم زن دَم از خدا و مکن دین لباس خویش عمری
بیشتر بخوانیدچشم درچشم روشنائی دوختند خویشتن خویش را در چشمه نور تطهیر کردند رو در روی خورشید، با آفتاب پیوندی ابدی
بیشتر بخوانیدخورشید بانان هنوز به زندان ها بودند که ماه عقربی را به آسمان جاهلان به معجزه آوردند . دست دسیسه
بیشتر بخوانیدپائیزانه آمدم صحن گلستان به هوای گل سرخ چشم من چشمه خون گشت به پای گل سرخ قاضی فصل زده
بیشتر بخوانیدآیا تا بحال دیده ای گریه و ماتم خدا را ! آری، دیده ام بارها و بارها کجا، چگونه !
بیشتر بخوانیدمی دونم زندگی سرد و سیاهه می دونم ماه و سال ما تباهه می دونم مام میهن خسته جونه دلش
بیشتر بخوانیدبه خاکپای پیامبر جاودان آزادی بال میزند خون در آغوش گرمگاه زمین و سلوک سیاه جنون ولگرد در بیابان
بیشتر بخوانیدخونمردگی این آسمان از سترونی کدامین مادر است . آنانکه برای سربلندی آن خاک عزیز به خدای گونه بخشنده رفتند
بیشتر بخوانید