زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست :حافظ
زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست در طریقت هر
بیشتر بخوانیدزاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست در طریقت هر
بیشتر بخوانیدگفتی بیا،گفتم کجا؟ گفتی میان جان ما گفتی مرو گفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تو را گفتی که وصلت میدهم
بیشتر بخوانیدوطن انگار حمام عمومیستسرودش هم «حمومی آی حمومی» استنگاهی گر کنی از سقف شیشهنمادین صحنه ها بینی همیشهیکی با کیسه
بیشتر بخوانیدای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما آبِروی خوبی از چاه زَنَخدان شما عزم دیدار تو دارد جانِ بر
بیشتر بخوانیدآن نه عشق است که از دل به دهان میآید وان نه عاشق که ز معشوق به جان میآید گو
بیشتر بخوانیدیا رب این شمع دلافروز ز کاشانهٔ کیست؟ جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟ حالیا خانهبراندازِ دل و دین
بیشتر بخوانیدساقیا در نوش آور شیره عنقود را در صبوح آور سبک مستان خوابآلود را یک به یک در آب افکن
بیشتر بخوانیدراهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند، چاره نیست هر گَه که دل به عشق
بیشتر بخوانیدگر می فروش حاجت رندان روا کندایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ساقی به جام عدل بده باده تا
بیشتر بخوانیددر این زمانه رفیقی که خالی از خِلَل است صُراحیِ میِ ناب و سَفینهٔ غزل است جَریده رو که گذرگاهِ
بیشتر بخوانید