گفتن راز چرا عربده پرداز چرا : اسیر شهرستانی
گفتن راز چرا عربده پرداز چرا به نیازی که نفهمیده ای این ناز چرا دل ما هست اگر مطلبت آزار
بیشتر بخوانیدگفتن راز چرا عربده پرداز چرا به نیازی که نفهمیده ای این ناز چرا دل ما هست اگر مطلبت آزار
بیشتر بخوانیدسر مست اگـــر در آیی عــــالم بـــه هـــم بــرآیــــــــد خـاک وجود مــــارا گــــرد از عــــدم بــــــر آیـــــــد گـــر پرتو رویت
بیشتر بخوانیدسوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را از
بیشتر بخوانیدمستِ تمام آمده است بر در من نیم شب آن بت خورشید روی وآن مه یاقوت لب کوفت به آواز
بیشتر بخوانیدبیخبر از سر کوی تو سفر خواهم کرد همه آفاق پر از فتنه و شر خواهم کرد فتنهٔ چشم تو
بیشتر بخوانیدآسودگی کجا دل بیتاب من کجا شوق سفر کجا و قرار وطن کجا در پرده جذبه گر نشود رهنمای شوق
بیشتر بخوانیدزلفآشفته و خِویکرده و خندانلب و مست پیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دست نرگسش عَربدهجوی و لبش افسوسکنان نیم
بیشتر بخوانیدگفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب گفتمش مَگذر
بیشتر بخوانیدلالهرخا! سمنبرا! سروِ روان کیستی؟ سنگدلا! ستمگرا! آفتِ جانِ کیستی؟ تیرقدی، کمانکِشی، زُهرهرُخی و مهوشی جانْت فدا که بس خوشی،
بیشتر بخوانیدمیوه ی ممنوعه چیدن را که حوّا باب کردآدم اخراج از بهشت با صفا را باب کرد چونکه قابیل از
بیشتر بخوانید