تمامِ آسمان شوریده بَر شب : جمشید پیمان،
میانِ مکثِ آبی میزنم گامشتابی سرخ میجوشد به جانم دلِ پیرم پُر از پرواز گردددر آن آبی رها از این
بیشتر بخوانیدمیانِ مکثِ آبی میزنم گامشتابی سرخ میجوشد به جانم دلِ پیرم پُر از پرواز گردددر آن آبی رها از این
بیشتر بخوانیدگرچه وصلت نفسی میندهد دست مرا جز بیادت نزنم تا نفسی هست مرا من چو وصل تو کسی را ندهم
بیشتر بخوانیددر این زمانه رفیقی که خالی از خِلَل است صُراحیِ میِ ناب و سَفینهٔ غزل است جَریده رو که گذرگاهِ
بیشتر بخوانیدگر تو پنداری که رازم بیتو پیدا نیست هست یا دلم مشتاق آن رخسار زیبا نیست هست یا ز عشق
بیشتر بخوانیدماهرویا ز غم عشق نگه دار مرا مگذر از بیعت دیرینه و مگذار مرا به محالی و خطائی که تو
بیشتر بخوانیدگفتن راز چرا عربده پرداز چرا به نیازی که نفهمیده ای این ناز چرا دل ما هست اگر مطلبت آزار
بیشتر بخوانیدسر مست اگـــر در آیی عــــالم بـــه هـــم بــرآیــــــــد خـاک وجود مــــارا گــــرد از عــــدم بــــــر آیـــــــد گـــر پرتو رویت
بیشتر بخوانیدسوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را از
بیشتر بخوانیدمستِ تمام آمده است بر در من نیم شب آن بت خورشید روی وآن مه یاقوت لب کوفت به آواز
بیشتر بخوانیدبیخبر از سر کوی تو سفر خواهم کرد همه آفاق پر از فتنه و شر خواهم کرد فتنهٔ چشم تو
بیشتر بخوانید