مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم :حافظ
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم صفایِ خلوتِ خاطر
بیشتر بخوانیدمرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم صفایِ خلوتِ خاطر
بیشتر بخوانیدبه آفتاب سلامی دوباره خواهم دادبه جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودندبه رشد دردناک
بیشتر بخوانیدفتوی پیرِ مُغان دارم و قولیست قدیمکه حرام است مِی آنجا که نه یار است ندیم چاک خواهم زدن این
بیشتر بخوانید.از مجموعهی شعر “بزن به تار شکسته” زنی در خیابانبه یک قرص نانخود را میفروشدآنسو تَرَک مردیگرده نانی رااز دست
بیشتر بخوانیدای دیو سپید پای در بندای گنبد گیتی ای دماوند از سیم به سر، یکی کلهخودز آهن به میان یکی
بیشتر بخوانید‘خرم آن روز کز این منزل ویران برومراحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به
بیشتر بخوانیدمن دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَممَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بیغَشَم گفتی ز سِرِّ عهدِ ازل یک سخن
بیشتر بخوانیدگاهی گمان نمیکنی، ولی خوب میشودگاهی نمیشود، که نمیشود، که نمیشود گاهی بساط عیش خودش جور میشودگاهی دگر تهیه بدستور
بیشتر بخوانیدغزل شمارهٔ 23 خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماست نسیمِ مویِ تو، پیوندِ جانِ آگهِ ماست به رَغمِ
بیشتر بخوانیددر ذهن گیج و خسته من یک سوال استآیا تمام این وقایع، در خیال است؟ ایران شده، زیر لگدهای اجانببیچاره
بیشتر بخوانید