خانه / شعر و ادبیات (صفحه 2)

شعر و ادبیات

تو مپندار که در فکر تنم : مجتبی کاشانی

تو مپندار که در فکر تنمنگران سرطان وطنم او که بیمار شود ما همه نیزمن که بیمار شوم ، یک بدنم وطنم از تن من خسته تر استدرک کن درد مرا از سُخنم به تو سوگند که از غُصّه خویشلحظه ای پیش تو من دم نزنممن از آن یوسف گمگشته …

ادامه»

عشق یعنی حریم آغوشَت :جمشید پیمان،

ای عزیزدلِ من، ای ایرانای همه آرزوت رفته به باد خسته شد تیغ وُ تیر وُ داغ وُ درفشبس که بر جان خسته‌ات افتاد پیکرت زخمی از خیانتِ دوستشَرحه شَرحه دلت از این بیداد در شِگِفتم که زیر اینهمه دَردلحظه ای هم نمیکشی فریاد می‌کنم درک حال وُ روزِ تو …

ادامه»

آتشی افتاده بر جانت تو ای ایران‌ بمان!

«واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند»این زمان دیگر عیان ظلم و جنایت می‌کنند خلوتی یابی مگر از بهرِ زاری کو امان؟صحبت از رنجت کنی، بی‌جرم حبسَت می‌کنند آن چنان لرزند آنان از صدایِ خشمِ شهرجویِ خون جاری خیابان را قیامت می‌کنند با دروغ و فیلتر و با انحصارِ …

ادامه»

مارِ بر گنج زده چنبره را می‌بینی؟ساناز رئوف

مارِ بر گنج زده چنبره را می‌بینی؟ گرگِ در حالِ دریدن بره را می‌بینی؟ یک نفر گفت که قانونِ طبیعت این است فنِّ از آب گرفتن کَره را می‌بینی؟ دیگ با دیگِ دگر گفت که روی تو سیاه جدلِ سیر و پیاز و تره را می‌بینی؟ آدمی کور، عصاکش شده‌ی …

ادامه»

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت : ناصرخسرو

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند انگور نه از بهر نبید است به چرخشت عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی …

ادامه»

بیش از دوازده هزار جوان

بیش از دوازده هزار جواننه برای جنگ،نه برای قدرت،نه برای نفرت…برای نان ایستادند،برای شغل فریاد زدند،برای حداقل زندگیبرای آینده ای روشنبرای آزادی،آزادی،آزادیو برای شادی… فقط حقِ ساده‌ی خندیدنسهمشان گلوله گلوله گلولهودیگرسلولشکنجهتجاوزوحالسکوتِ اجباریحکومت نظامیوناله ها و ضجه های جانسوزپدرمادرخواهربرادرفرزنددوازده هزار جوانهر کدام یک جهان بودندبا مادری چشم‌انتظاربا پدری شکسته ودستهای پینه …

ادامه»

برای مامِ میهن : ی. صفایی

وطنم در گردابِ خون می‌تپد؛خاک، سینه‌چاک و مجروح،سرخ‌فام و پیوسته جاری.آنجا که لبانِ سپیده را به نخ کشیدند،رویاها را به بازارِ تاراج سپردندو عشق را برابرِ جوخه، بی‌دفاع نشاندند. ای فرزندانِ آفتاب!در کوچه‌های بن‌بست قدم نگذارید،بام‌ها ردای کمین پوشیده‌اندو سایه، بوی گلوله می‌دهد. کجایند آن مستی‌کشانِ گل به دست؟آنان که …

ادامه»



گــــویید بـــه نـــوروز کـه امــسال نــیایـــــد: شادروان خلیل‌الله خلیلی


گــــویید بـــه نـــوروز کـه امــسال نــیایـــــد در کشور خونیــــن کــفنـان ره نـگشـــــایــــد بـلـبـل بــچمــن نـغــمــه شـــادی نـســرایـــد مــــاتـمــزدگانــرا لــــب پـــرخـنــده نــشایـــد خون می دمد از خاک شهیدان وطن‌وای
 ای وای وطن وای گلگون کفنانرا چه بهـــار و چــــه زمستــــان خونین جگران را چه بیابـــان چـــه گلستــــان در کشور آتـــــش‌زده در …

ادامه»

هر که شد مَحرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد: حافظ

هر که شد مَحرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد اگر از پرده برون شد دلِ من عیب مکن شُکرِ ایزد که نه در پردهٔ پندار بِمانْد صوفیان واسِتَدَنْد از گروِ مِی همه رَخْت دلقِ ما بود که در خانهٔ خَمّار بِمانْد محتسب …

ادامه»

در هیچ دوره دزد چنین معتبر نبود : مرتضی امیری اسفندقه

در هیچ دوره دزد چنین معتبر نبود‌دزدی گناه بود در ایران هنر نبود ‌او را ندیده بود کسی و نمی‌شناخت‌نامی نداشت دزد و چنین نامور نبود ‌خاور نمی‌شناختش و هیچ جلوه‌ای‌از او هر آینه به شبِ باختر نبود ‌دستش نبود رو و نمی‌زد به طبلِ فُحش‌در پرده بود دزد و …

ادامه»