در همدلی با دایه دایه و سیل زده گان عزیز همتبارم لرستان و دیگر نقاط ایران. دایه دایه کِی وقته جنگه؛ قطار بالا سرت مّه بی فشنگه دالکه کی ما بجنگه دایه دایه سیل اوما حونم خِرو بی؛ لّشِ بچه مه دیه م دِ مینه اُو بی دایه جو جیرم …
ادامه»شعر و ادبیات
صدای آزادی ایران : رحمان کریمی
تمام تنم دل است و دلم گرفته و خونین است که کی دوباره در رسد انقلاب دیگر خلق نه چون ملا ربای پیشین . چو مرغ سر بریده ام در جست و خیز مرگ پرم بر افکنند به مسلخ اما ، دوباره همان مرغ پیر در پروازم . چنین حالی …
ادامه»عشقِ بالابلندم؛ آزادی! ;جمشید پیمان،
دیر گاهی ست آرزو دارم که نشانم به دیده نورِ تو را چه غریبم به چشمت،آزادی سخت باور کنم حضور ِتو را نشنیدی مرا که نالانم نشنیدم تو را که فریادی دلِ تو خون تر از دلِ من بود آی عشق قدیمی؛ آزادی با زمستان کنار می آیم بی خیالِ …
ادامه»ساقی دلم گرفته، کمی دردِ دل کنیم جمشید پیمان،
ساقی،سحر رسید،دلِ خسته ام به سوز گوید بریز جام دگر، تشنه ام هنوز جامی دگر بریز که خورشید تازه کار سر برنیاورد که بگوید:رسید روز! ساقی،دلم گرفته،کمی دردِ دل کنیم غم را به یمنِ خنده ی چشمت خجل کنیم با جامی از لبانِ پر از مستی ات مگر …
ادامه»رجز خوانی بهاری این پیر : رحمان کریمی
بهار طبیعت ، همه ساله ست به پشت سر دارد هزاران هزار تابلو زیبای شاعران عهد کهن . بهار من به زندان مستبدان در بند هماره ، هر روزه خروش طغیانی او را ز اعماق جان تشنه ام شنیده ام . چه بی رحم اند این سوداگران قدرقدرت جهان چه …
ادامه»لهجه بهاری:حمید نصیری
وقتی که می خرامد اندیشه های باران یک سو بنفشه روید یک سو شکوفه زاران بیدار می شود تا جایی که سبزه از خواب جان می دمد به غنچه یک لحظه رنگ آفتاب با خیزش نسیمی از پیشگاه ایوان دل می دهد به پیچک بیداری شبستان آنجا که چون پرستو …
ادامه»شکوفه برآورده شاخ اُمید : جمشید پیمان،
با صمیمانه ترین درود ها ، آمدن دوباره بهار را به فال نیک می گیرم و به ایرانیان ارجمند، بویژه مبارزان راه آزادی ایران شادباش می گویم. در آغاز سال نو زیبا ترین آرزویم آزادی میهن عزیزم ایران از چنبره ی اهریمن جمهوری اسلامی است! باری، پارسال در همین روزها …
ادامه»حجم فریاد زنان :ی. صفایی
من یک زنم بر فراز سکوی بلند تاریخ عصیانم را در کتیبهها و دستنوشتهها حتا بر سکهها بخوانید در هر پیچش تاریخ به بردگی کشیده شدم و آنگاه که شلاق بردگی بر تنم فرود میآمد فریادم در سینه سینهی این کرهی خاکی ذرههای موج مواج گشت! من یک زنم زنی …
ادامه»شرم بر آنکس که مردم را فروخت جای آن نفرین بی پایان خرید جمشید پیمان،
واکنش «میم ـ شوق» شاعر مقاومت، به یک صحنه از درماندگی و مصیبت های مردم : “یک جهان درد است اینجا، شعر می میرد ز شرم قلب هر شاعر ازین تصویر می گیرد ز شرم شعر من عمری ست درد میهن و مردم شده بر رخم خونگریه ها پایان نمی …
ادامه»تو که رازِ گل شناسی : جمشید پیمان
سفرت دراز گشت و دل من شده هوائی من و رسم با تو بودن، تو و شیوه ی جدائی نفسم گرفته اینجا،به خزانِ بی تو ماندن سرِ آن مگر نداری، که به باغ پر گشائی ز بهار مانده نقشی، به خیالِ زخمیِ من همه باغ شد خزانی، چه خزانِ بی …
ادامه»
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت