خانه / شعر و ادبیات (صفحه 42)

شعر و ادبیات

دو « مغازله ! » با جباران حاکم بر خلق : رحمان کریمی

ـــ 1 ـــ چندان بماندیم که بدیدیم روزگارتان شرمنده شد تموچین و هیتلر از رفتارتان ماکیاول و گوبلز راحت شدند ز بدنامی وقتی شنیدند هر کدام شان ، گفتارتان شغال و گرگ و روبه و هر درنده یی نادم شدند ز هر طعمه از خوی کفتارتان دل ها چنان تنگ …

ادامه»

نــــــــســـــیــــــــــمِ آزادی جمشید پیمان،

تقدیم به آنان که شکوهِ کهکشان آزادی را در سی ژوئن امسال در ویلپنت پاریس افراشتند! دلم خوش است که شب بگسلد،سحر برسد. سپیده سر بزند، صبحِ خوش خبر برسد دلم خوش است که باغ از شکوفه گُر گیرد درخت غنچه برآرد، بهار سر برسد دلم خوش است که محبوبِ …

ادامه»

رزم مشترک :بهزاد بهره بر

بهزاد بهره بر

تقدیم به کانونها و یکانهای شورشی و قیام آفرینان ایران زمین تشت ِ رسواییت ای شیخ ز بام ِ وطن آخر به زمین اندازم چون براندازم من وز گلو خسته َ دیرینه َ خویش بانگ ِ رهایی به فلک اندازم چون براندازم من تخت ِ ضحاک و رضاها بیانداختم و …

ادامه»

تیغ کین ات را زدی بر پیکر آزادگی جمشید پیمان

«به آنان که تیغ کین بر پیکر آزادی می کشند» ای خطا ی در خطا ی در خطا ای بد اقبالِ به ننگ آغشته نام جانِ بی مقدار خود را با خطا اندوده ای با بدی همبستری ها کرده ای، شادمانی زینهمه وادادگی ! خالی از مهری، دل و جانت …

ادامه»

عروسی مرگ: بیژن

زندانبان

خدای من، ای زندانبان من تا به کی مرا در بند خواهی داشت؟ آیا گناه آدم را به پای ما گذارده‌ای؟ در این جزیره‌ی چرخان سرگردان، ما را آیا مستحق کیفری ابدی دانسته‌ای؟ گناه ما، آری سرپیچی از تباهی است و چه گناه سنگینی!؟ بنگر تا کجای تاریخ ما را …

ادامه»

با کاروان مقاومت ایران ، به ویلپنت بیایید : رحمان کریمی

با کاروان مقاومت ایران به ویلپنت بیایید به کهکشان قیام خلق به جایگزین خلافت خون و خدعه و خسران . با کاروان مقاومت ایران به ویلپنت بیایید به دیدار قهرمان بی مثال عصر سخت خود مریم همواره خروشنده و توفنده بر ناکسان حاکم و خائنان ریزه خوار . با کاروان …

ادامه»

چراغ تویی،شعله غیرِ جانِ تو نیست : جمشید پیمان،

  نگو”نمی شوَد”،این نکته در زبانِ تو نیست نگو”نمی روَم” این شأنِ کاروان تو نیست نگو “سکوت و صبوری” توراست چاره ی کار سکوت و صبر کلامی به گفتمانِ تو نیست میازمای و مرو راه رفته را از نو جوابِ نو به دلِ “کهنه امتحانِ”تو نیست ز رویِ ساده دلی …

ادامه»

گفتمش دردت زچیست! :محمود نیشابوری

آرم مجاهدین

به: شهدای افتخار آفرین، سی هزار شهید قتل عام و مجاهدین گردنفراز، در همه جا آنان که خاک را زر ناب کردند شکوه و ناله ات ا ز برای کیست! صورت استخوانیت، چین و چروک صورتت گواه چیست!؟ درد من درد توست، شاید نمی دانی! شکوه و ناله ام، ناله …

ادامه»

رد هجوم حرامیان اشرار تا دمدمه های پایان : رحمان کریمی

رحمان کریمی2

دریک کسوف خونین بدهنگام شرورترین تبار ابلیسان از ظلمت اندیشی ی واحه های منسوخ عهد عتیق برآمدند تا صدارت کنند به تاریک ترین تباهی ممکن برسرزمین آفتاب میترایی . زنان معصوم اهورایی را درحجاب ابر با پاره های آتش شفق ، سنگباران کردند و تکبیرگویان گفتند : آنک ، خشت …

ادامه»

وقتی که صبر می شکند زیر پتکِ دَرد : جمشید پیمان

جمشید پیمان

در جنگلِ خیالِ من، افراز می شَوی گل می شوی،به دیده ی من باز می شوی وقتی برای صبح دلم تنگ می شود در وسعت نگاهِ من آغاز می شوی وقتی چراغِ رابطه تاریک می شود در تو به توی خاطر من راز می شوی وقتی تمام شهر مرا سنگ …

ادامه»