دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است گر تو اَش وعدهٔ دیدار ندادی امشب پس چرا دیدهٔ من از همه بیدارتر است طوطی اَر پستهٔ خندان تو بیند …
ادامه»شعر و ادبیات
درین خاک زرخیز ایران زمین : فردوسی طوسی
درین خاک زرخیز ایران زمین نبودند جزمردمی پاک دین همه دینشان مردی و داد بودوزان کشور آزاد و آباد بود چو مهر و وفا بود خود کیششانگنه بود آزار کس پیششان همه بنده ی ناب یزدان پاکهمه دل پر از مهر این آب وخاک پدر در پدر آریا یی نژاد ز پشت فریدون نیکو نهاد بزرگی به …
ادامه»زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست :حافظ
زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست تا چه بازی رخ نماید بیدَقی خواهیم راند عرصهٔ شطرنجِ رندان را مجالِ شاه نیست چیست …
ادامه»گفتی بیا،گفتم کجا؟ گفتی میان جان ما :مولانا
گفتی بیا،گفتم کجا؟ گفتی میان جان ما گفتی مرو گفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تو را گفتی که وصلت میدهم جام الستت میدهم گفتم مرا درمان بده گفتی چو رستی میدهم گفتی پیاله نوش کن غم در دلت خاموش کن گفتم مرا مستی دهی، با بادهای هستی دهی گفتی که …
ادامه»در حمام وطن : هادی خرسندی
وطن انگار حمام عمومیستسرودش هم «حمومی آی حمومی» استنگاهی گر کنی از سقف شیشهنمادین صحنه ها بینی همیشهیکی با کیسه کش گرم جدال استیکی با لیف زن در قیل و قال استیکی بسته حنا بر دست و پایشنشسته تا به رنگ آید حنایشیکی در نوره کشخانه زند لولبه اصلاحات پشمی …
ادامه»ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما حافظ:
ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما آبِروی خوبی از چاه زَنَخدان شما عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟ کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت بِه که نفروشند مستوری به مستان شما بخت خوابآلود ما بیدار خواهد شد …
ادامه»آن نه عشق است که از دل به دهان میآید :سعدی
آن نه عشق است که از دل به دهان میآید وان نه عاشق که ز معشوق به جان میآید گو برو در پس زانوی سلامت بنشین آن که از دست ملامت به فغان میآید کشتی هر که در این ورطه خونخوار افتاد نشنیدیم که دیگر به کران میآید یا مسافر …
ادامه»:یا رب این شمع دلافروز ز کاشانهٔ کیست؟حافظ
یا رب این شمع دلافروز ز کاشانهٔ کیست؟ جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟ حالیا خانهبراندازِ دل و دین من است تا در آغوشِ که میخسبد و همخانهٔ کیست؟ بادهٔ لعلِ لبش کز لبِ من دور مباد راحِ روحِ که و پیماندهٔ پیمانهٔ کیست؟ دولتِ صحبتِ آن شمعِ سعادتپرتو …
ادامه»ساقیا در نوش آور شیره عنقود را : مولانا
ساقیا در نوش آور شیره عنقود را در صبوح آور سبک مستان خوابآلود را یک به یک در آب افکن جمله تر و خشک را اندر آتش امتحان کن چوب را و عود را سوی شورستان روان کن شاخی از آب حیات چون گل نسرین بخندان خار غم فرسود را …
ادامه»راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست حافظ :
راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند، چاره نیست هر گَه که دل به عشق دهی، خوش دمی بود در کارِ خیر حاجتِ هیچ استخاره نیست ما را ز منعِ عقل مترسان و می بیار کآن شِحنه در ولایتِ ما هیچ کاره نیست از چشم …
ادامه»
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت